1 . مراحل تاريخنگارى اسلامى
روند ثبت و نگارش وقايع تاريخى در دورههاى پيشين ، از جمله در تاريخ اسلام ، چنين بوده است كه پس از وقوع حادثهاى ، شاهدان عينى يا آگاهان از واقعه ، هر كدام بنا به دريافت و سليقه خود ، آن را به صورت شفاهى ، نقل مىكردند . همين گزارشهاى سينهبهسينه ، به نسلهاى بعد منتقل مىشد و دانشمندان آنها را مكتوب و تدوين مىكردند ؛ هرچند گاهى افرادى بودند كه مشاهداتشان را مكتوب ساختهاند . « 1 »
برخى محققان تاريخ « 2 » و نويسندگان تاريخ علوم اسلامى ، چنين پنداشتهاند كه تدوين علوم تا نيمه دوم قرن دوم هجرى به تأخير افتاده و پيش از آن هرچه وجود داشته ، به طور شفاهى رواج داشته است . « 3 »
براى پاسخ آنان ، برخى پژوهشگران حوزه تاريخ ، تاريخنگارى مسلمانان را به سه مرحله تقسيم كرده و گفتهاند كه اين نويسندگان دچار خلط شده و دوره بازگشت مجدد از مكتوبات به شفاهيات در مرحله سوم را ، كه براى اطمينان كامل در مرحله تدوين عام و آزمودن مكتوبات صورت گرفت ، درنيافتهاند . آنان اين سه مرحله را چنين شرح مىدهند :
الف ) مرحله شفاهى
در اين مرحله ، گردآورندگان اخبار ، مستقيماً به آگاهان و شاهدان عينى ، به عنوان نخستين و اساسىترين منبع ، مراجعه مىكردند و سخنان
هامش
( 1 ) . البته در دوران معاصر نيز ، با وجود گسترش امكانات ، تا حدى شيوه تاريخنگارى چنين است .
( 2 ) . منهج البحث و التدوين التاريخى عند العرب ، محمد عبدالكريم ، وافى ، ص 181 .
( 3 ) . التاريخ العربى و المؤرخون ، شاكر مصطفى ، ج 1 ، صص 75 و 76 .