در سدههاى نخستين ، براى تضعيف جايگاه تشيع ، ادعا مىكردند شيعيان نه پيشينه دارند و نه آثار و كتب علمى ؛ به تعبير ديگر منكر سهم و نقش شيعه در علوم ، از جمله تاريخ ، شدهاند . آنگونه كه نجاشى در مقدمه كتاب رجالش آورده ، او كتابش را براى پاسخ به همين ادعا نوشته است . « 1 » اين رويه در دورههاى بعد نيز ادامه داشته است و ابنروزبهان خنجى ، براى نقد ديدگاههاى علامه حلى كه با استناد به منابع سنى ، به اثبات عقايد شيعه مىپرداخت ، مىگويد : « چون شيعه هيچ كتاب و روايتى ندارد ، حلى نيازمند اهلسنت است و هرچه نقل مىكند از منابع سنى است » . « 2 » گذشته از غفلت و شايد تجاهل برخى دانشمندان غيرمسلمان مانند « جرجى زيدان » ، بعضى پژوهشگران معاصر اهلسنت نيز در عمل همان باور را انعكاس دادهاند . « 3 » در همين راستا و البته با ديدگاهى متفاوت ، گروهى از محققان معاصر شيعه نيز معتقدند كه شيعيان در زمينه تاريخ كمكارى كرده و آنچنان كه شايسته است به اين حوزه وارد نشدهاند و بخش عظيمى از تاريخشان و حقايق تاريخى را از دست دادهاند . ازاينرو ناچارند براى بازسازى تاريخ شيعه از منابع غيرشيعى كمك بگيرند و در تبيين تاريخ و حتى عقايد خود به اين دسته كتب استناد دهند .
هامش
( 1 ) . رجال النجاشى ، ج 1 ، ص 57 .
( 2 ) . شرح احقاق الحق ، مرعشى نجفى ، ج 7 ، صص 392 و 405 .
( 3 ) . مثلًا كتاب « التاريخ العربى والمؤرخون » ، شاكر مصطفى ، صص 264 . 121 در ذيل مكاتب تاريخنگارى ؛ و فؤاد سزگين ، در كتاب « تاريخ التراث العربى » ، مجلد اول ، التدوين التاريخى ، هركدام شمار اندكى ، حدود پانزده نفر ، اخبارى و مورخ شيعه را آوردهاند و اكثريت سنىاند . البته ما اين فهرستها را نمىپذيريم ، اما گويا براساس همان نگرش ، از مورخان شيعه چشمپوشى شده است .