روايات تاريخى در قرن اول ، بيشتر به صورت شفاهى و سينهبهسينه منتقل مىشد و تدوين آثار اسلامى ، از جمله كتابهاى تاريخى ، از قرن دوم به بعد رونق گرفت و ماندگار شد . با اين حال قرن دوم نيز به تنهايى نمىتواند پاسخگوى اين بحث باشد ؛ زيرا گردآورى و تدوين گزارشها و اخبار تاريخى تا اواخر سده سوم و بلكه اوايل سده چهارم تداوم داشت . هرچند كه تدوين تاريخ اسلام تا اين زمان نيز كامل نشد و هيچگاه نخواهد شد ، اما بيشتر روايات موجود در دست دانشمندان مسلمان ، در مجموعههايى گرد آمد . ازاينرو نويسنده كتاب اثر التشيع نيز براى اثبات ادعايش ناچار شده است ، منابع تاريخى شيعه تا نيمه نخست قرن چهارم را بررسى نمايد . بنابراين به نظر مىرسد تا حدى منطقى باشد اگر تاريخنگارى شيعه تا حدود ميانه قرن چهارم هجرى ، كه با پايان غيبت صغرا و آغاز غيبت كبرا همزمان است ، يك مقطع تلقى كنيم .
اكنون براى آشنايى و آگاهى بيشتر با فضاى تاريخنگارى اسلامى ، ابتدا تاريخنگارى اسلامى را به طور عام ، و سپس تاريخنگارى شيعه را به طور خاص بررسى مىكنيم .
گفتار يكم : تاريخنگارى اسلامى
پيش از پرداختن به تاريخنگارى شيعه ، سزاوار است سير تاريخنگارى اسلامى به اجمال بررسى شود ؛ زيرا با تاريخنگارى شيعه مرتبط است و نمايانگر فضاى حاكم بر نگرش تاريخى مسلمانان است .