دشمنى بازماندگان جمل و صفين با حضرت بجا و برحق بوده است ؛ زيرا آنان به گفته ابنحجر ، ديندار بودند و به سبب عقيده و ديندارى دشمنى مىكردند ، نه هواى نفس . او به جاى بيان قبح رفتار ناصبىها ، چنان آنان را تطهير كرده است كه گويا نه تنها آنان بد نكردهاند ، بلكه امام على ( ع ) استحقاق آن دشمنىها را داشته است . « 1 »
3 . او در كنار تعريض به رفتار امام ، مىكوشد فضايل حضرت را ناچيز و كماهميت جلوه دهد و ديگران را نيز در اين ويژگىها شريك نمايد و چنين بنماياند كه پيامبر ( ص ) درباره ديگر صحابه نيز اينگونه سفارش كرده است و به ايشان اختصاص ندارد .
4 . ابنحجر در ضمن اين دفاعيه متعصبانه ، مناسب ديده است تهاجمى عليه پيروان حضرت ( ع ) نيز انجام دهد ؛ چنانكه گفته است ، زمانى مخالف توهين به همه شيعيان بوده ، اما روشن نيست چه تحولى در انديشه او رخ داده و چه عواملى باعث شده است تا او از سويى در عملكرد خليفه پيامبر ( ص ) تشكيك كند و از سوى ديگر شيعيان و پيروان ايشان را ، به طور مطلق و بىهيچ دليل و مبنايى ، دروغگو بنامد ؛ اما دشمنان كينهتوز امام را مؤمن ، راستگو و موثق معرفى كند . با اندكى تأمل روشن مىشود كه ابنحجر با اين ترفند ، جاى حب و بغض را كاملًا عوض كرده است ؛ به گونهاى كه محبان على ( ع ) ، افرادى دروغگو و ضداسلام و دشمنانش مؤمن و ديندار معرفى شدهاند . پس در نتيجه حب
هامش
( 1 ) . چنانكه پيشتر نيز اشاره شد ، ابنحزم اندلسى نيز چنين استدلالهايى عليه امام دارد ؛ الفصل ، ج 3 ، صص 78 - 88 .