با نگرشى به شيوه مقابله آنان با روايات تاريخى و راويان و مورخان ، روشن مىشود كه دلايل قانعكننده و استدلالهاى منطقى براى رفتارشان ندارند و عمل آنان بر پيشفرض و اهداف از پيش تعيين شده مبتنى است . آنان شيعه را رقيب مذهبى و دشمن سياسى مىدانند كه با هر ترفندى بايد تضعيف شود ؛ ازاينرو از هر روشى براى بدنام و ناخوشآيند كردن شخصيت شيعه بهره مىگيرند و در عقايد و تاريخ تشيع تشكيك مىكنند .
كدام عقل و منطقى مىپسندد و مىپذيرد كه شيعه با هويت و تاريخى به درازاى اسلام و به عنوان يكى از دو جريان اصلى تاريخ اسلام ، همه روايات و اخبارش ساختگى باشد و عجيبتر آنكه در طول صدها سال ، عالمان و دانشمندان مسلمان ، بدون درك و تشخيص وقايع ، آنها را پذيرفته و در آثار و منابع خود آورده باشند . به يقين نمىتوان تاريخ هزار و چهارصد ساله را با وجود انبوهى از گزارشهاى تاريخى و اذعان بسيارى از دانشمندان اهلسنت در جاىجاى آثارشان ، منكر شد ؛ مگر با توسل به تهمت و افترا ، از سر تعصب و دشمنى با تشيع .
نقش شيعه در تاريخ نگارى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: محمد غفورى
ص١٩١