« عبيدالله عبسى » و « حاكم نيشابورى » گفته شده ، اتهام اصلى محدثان و مورخان به تشيع و رفض از جانب اهلسنت و امروزه وهابيان ، فقط بيان فضايل اهلبيت ( عليهم السلام ) و دشمنى آنان با بنىاميه و به ويژه معاويه بوده است .
ج ) طرد روايات از طريق تضعيف راويان
نورولى در بررسى بيشتر و بلكه همه روايات ، محتواى روايات را نقد و اشكالات اخبار را بيان نمىكند و فقط با اتهام تشيع راويان ، مىكوشد شبهه ساختگى بودنشان را القا كند كه اين امر نشان مىدهد روايات مشكلى ندارند و فقط عيبشان اين است كه مبانى اعتقادى شيعه را تقويت مىكنند ؛ به تعبير ديگر ، نويسنده كتاب به جاى تحليل محتوا ، بر تشيع گزارشگران آنها متمركز شده است و براساس پيشفرض او ، هركس تشيعش ثابت شود ، اخبار و احاديث او پذيرفتنى نيست . وى با اين ديدگاه فهرستى از راويانى را تهيه نموده است كه در منابع رجالى اهلسنت ، به تشيع متهم شدهاند . « 1 » البته اين روش او با ادعايش در مقدمه سازگار نيست . او در مقدمه گفته بود پژوهشش را دو گونه پيش خواهد برد ؛ با نقد سند و نقد محتوا . او براى توضيح روشش ، در هر دو شيوه ، محتواى اخبار را مستند خود مىداند . اما مىبينيم در عمل كاملًا وارونه عمل كرده و اتهام تشيع راويان را دليل ضعف قرار داده و به گونهاى دچار تناقض و دور شده است ؛ از سويى محتواى شيعى را دليل تشيع راوى مىداند و از سوى ديگر ، تشيع راوى را عامل ضعف روايت مىشمارد .
هامش
( 1 ) . در بخش نقد محتواى كتاب ، شواهد بيشترى آمده است .