او مسير فدك را از النقره نزديكترين راه خوانده است كه پس از طى كوه الحِباله و العوال ، به وادى الغرس - حد فاصل معدن النقره و فدك - و از آنجا به بديع ، و سپس با طى كردن مسافت دهميلى حره ، به فدك ره مىسپردند . « 1 »
ب : فدك و يهوديان
مسلم است كه هنگام دعوت محمد ، و هجرت او به مدينه ، مردم فدك يهودى مذهب و از نظر اجتماعى ، تابع يهوديان خيبر بودند .
اين تابعيت و لااقل اشتراك آنها با يهوديان خيبر و مدينه در دشمنى و عناد با مسلمانان مدينه را كم و بيش ضمن فصولى كه از خيبر داشتيم ، يادها كردم . از واقعهء شعبان سال ششم هجرت و « سريه على بن ابىطالب « 2 » و منازعه با بنىمرّه در واقعهء شعبان سال هفتم هجرت و : « سريه بشير بن سعد الانصارى » . « 3 »
پ : فدك بين ستيزهجويى خيبرىها ، و صلح طلبى مسلمانان
پيمان مشترك يهوديانِ فدك و خيبرنشينان مانع از آن بود كه آنها بتوانند دربارهء سرنوشت خود ، و يا دربارهء وقايعى كه در مدينه مىگذشت ، اظهار وجود و نظر نمايند .
و از سويى ديگر احساس عجزى كه نسبت به جنگاورى و جنگجويى يهوديان خيبر داشتند ، در برابر اندك بودن امكانات مسلمانان ، موضع خصمانهء خود را به نفع يهوديان خيبر كتمان نمىكردند .
واقدى از مأموريت مُحَيْصَة بن مسعود اسنادى را ياد كرده است كه او در طول
هامش
( 1 ) . « صاحب المناسك ، از وجود قلعهء قديمى در فدك به نام الشُمْروخ كه در واقع حصن فدك بوده ، ياد كرده است » . همچنين البكرى ، معجم ما استعجم ، ذيل كلمهء « فدك » .
( 2 ) . ابن سعد ، الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 89
( 3 ) . ابن سعد ، الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 118 . و متعاقب آن : « سريه غالب بن عبداللَّه » ابن سعد ، همان مدرك ، ص 126