با توجّه به اينكه نثر مذكور از كهنترين متون فارسى قرن چهارم هجرى است ، بكارگيرى واژهء پارسىِ « كَنده » و تصريح به اينكه : « اندر شهرهاى ما پارسيان . . . » كفايت مىكند كه ما به ايرانىبودن واژه و طرح پى ببريم .
ترجمهء منسوب به بلعمى دقيقاً مطابق است با اين جمله از متن اصلى تاريخ طبرى كه به نقل از محمّد بن عمر مىنويسد :
« يا رسولاللَّه ! انّا كنّا بفارس إذا حوصِرنا خَنْدَقْنا علينا » . « 1 » همين سند تاريخى را كه سلمان بر اساس ديرينهء حفر كانال در ميان ايرانيان ، پيشنهاد حفر خندق را به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله داده است ، مورد تأييد واقدى قرار گرفته ، مىنويسد :
« فقال سلمان : يا رسولاللَّه ! انّا إذ كنّا بأرض فارس و تخوّفنا الخيل خندقنا علينا » .
« اى رسول خدا ! روزگارى كه در سرزمين فارس بوديم ، هرگاه از سواران بيم داشتيم ، بر گِردِ خود خندق مىكنديم . » « 2 » ابنحَجر عسقلانى از اصحاب مغازى مىپذيرد كه سلمان چنين گفته است :
« انّا كنّا بفارس . » « 3 » و حلبى به سابقهء چنين كارى ميان ايرانيان ، تأكيد مىكند و آن را از « مكايدالفرس » در جنگ مىداند . « 4 » و ابنكثير به نظر سلمان براى حفر خندق اشاره كرده و خود به ديرينهء چنين كارى در عصر منوچهر پسر ايرج پسر فريدون تصريح مىكند . « 5 » از ميان جغرافىدانان عرب ، ياقوت حموى به تفصيل از تدبير خندق و مسبوقبودن آن به ابتكار ايرانيانِ عصر ساسانى سخن به ميان آورده است . وى به اجمال از خندقى كه
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 44 ، چاپ 1901 ، مصر
( 2 ) . « مغازى » ، ج 2 ، ص 445 ، چاپ مارسدن جونس و ترجمهء پارسى ، ج 2 ، ص 333 ، چاپ 1362
( 3 ) . « فتحالبارى » ، ج 7 ، ص 393 ، ذيل باب 19 ، غزوهء خندق ، كتاب مغازى .
( 4 ) . « السّيرة الحلبيّه » ، ج 2 ، ص 631 ، چاپ دارالمعرفه .
( 5 ) . « السيرة النّبويه » ، ج 3 ، ص 183 ، چاپ دارالمعرفه ، 1976 م