تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤

فصل سوم : خندق ؛ موضع تدافعى مسلمانان

در برابر حملهء مشترك بت‌پرستان و يهوديان

الف : خندق ؛ واژه و ريشه‌يابى تاريخى آن

لغت‌شناسان ، « الخندق » را « الوادى الحفير المحفور » « 1 » يعنى : گودال يا محلّ كنده‌شده دانسته‌اند « 2 » . به‌نظر نمىرسد لغت‌شناسان ترديدى داشته باشند كه اين واژه ، مُعرَّبِ كلمهء « كنده » بوده و از زبان پارسى به ادب عرب راه يافته است . « برهان » ذيل واژهء « كَنْدِه » مىنويسد : « جوى و كوى را گويند كه بر گِرد حصار قلعه و لشكرگاه مىكَنند تا مانع آمدن دشمن گردد و معرَّبِ آن ، خندق است . » « 3 » اين واژه در زبان‌هاى پهلوى به صورتِ
KANDAK
/ كَنْدك ، ( اسم مفعول
KANDAK
/ كَندَن ) به كار رفته است و در زبان پارسى درى رواج فراوانى دارد . « 4 »
هامش
( 1 ) . « جاى كم‌ارتفاع ، گودال ، محل كنده شده . » ( 2 ) . ابن‌منظور ، « لسان‌العرب » ، ج 10 ، ص 93 ، چاپ دار صادر . زبيدى ، « تاج‌العروس » ، ذيل واژهء مزبور ، چاپ‌مصر ، 1307 ه . ق . / شرح قاموس . ابن‌دريد ، « جمهرةاللّغه » ، ج 3 ، ص 331 . چاپ دار صادر ، افست ، حيدرآباد دكن ، 1345 ه . ق . ( 3 ) . « برهان قاطع » ، ج 3 ، ص 1708 ، چاپ 1357 ( 4 ) . توضيحات دكتر معين ، ذيل واژهء « كنده » در « برهان قاطع » ، همان مدرك ، بر اساس تاواديا ، ج 2 ، ص 162 . فره‌وشى « فرهنگ پهلوى » ، ص 252 ، تهران ، 1346 . رشيدى ، « فرهنگ رشيدى » ، مادّهء كنده و خندق ، چاپ تهران ، 1337