پس از رحلت پيامبر ، از روحيهء اشرافى مردمان قبيلهاش دورى مىگزيد و به سنّت پيامبر و صورت عارفانهء زندگى اهلبيت عليهم السلام گرايش خاصّى داشت . « 1 » در زمان خلافت عمر ، به عنوان كارگزار بيتالمال مسلمانان و جهت تعليم معارف اسلام به كوفه رفت ؛ ولى نتوانست با ديگر كارگزاران خلافت كه دقّت صادق و ايمان لازم را در انجام امور نداشتند ، سازگارى كند . عاقبت از دوران خلافت عثمان كه اين اختلاف نظرها به اوج رسيده بود ، از كار كناره گرفت و به مدينه بازگشت و انحرافها را در مسجد نبى برملاء نمود . « 2 » او در سال 32 ه . ق . درگذشت و بنا به وصيّتش « زبير بن عوام » يا « عمّار بن ياسر » بر جنازهاش نماز گزارد و همانطور كه خواسته بود ، در كنار قبر « عثمان بن مظعون » در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد . « 3 »
ج : مقبرهء عبدالرّحمان بن عوف
مُكنَّى به ابومحمّد از جمله كسانى بود كه قبل از اجتماع « دار ارقم » به اسلام گرويد و گفتهاند كه او هشتمين نفرى بود كه اسلام آورد .
در جاهليّت ، او را عبدالكعبه ، عبد عمرو مىگفتند و پيامبر اسلام نام عبدالرّحمان را بر او نهاد .
پس از مسلمانى در همهء صحنههاى مهمّ اسلام حضور داشت . يك بار از طرف
هامش
( 1 ) . « دائرةالمعارف الإسلاميّه » 1954 / 1975 م . ( / دانشنامه اسلام و ايران » ) ج 6 ، ص 849 ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب .
( 2 ) . سمعانى ، « الأنساب » ص 588 ، چاپ : مرجليوت ؛ ابنهشام ، « السيرة النّبويّه » ج 1 ، ص 389 ؛ بلاذرى ، « أنسابالأشراف » ، امر عثمان بن عفّان و ابنعقبة حسين ولاه عثمان الكوفه ، جزء الخامس ، ص 1 ، ص 33 و ص 63 ؛ ابن عبد ربّه اندلسى ، « العقد الفريد » جزء 5 ، ص 54 ، چاپ دارالفكر .
( 3 ) . يافعى ، « مرآةالجنان » ج 1 ، ص 87 ؛ ابنسعد ، « الطبقات الكبرى » ج 3 ، ص 159 ؛ سمعانى ، « الأنساب » ص 588 ؛ بلاذرى ، « انسابالأشراف » جزء 5 ، ص 37 ؛ در بارهء احاديث و موقعيّت عبداللَّه بن مسعود در ميان رجال نك : احمد بن حنبل ، « مسند » ج 1 ، صص 374 و 466 كه 848 حديث را از او ثبت كرده است ؛ ابنحجر عسقلانى ، « تهذيبالتّهذيب » ج 6 ، ص 27 ؛ جاحظ ، « البيان و التّبيين » ج 2 ، ص 56 ، تحقيق : هارون .