همسرى برگرفت ، ذوالنّورين گفتهاند .
عُثمان در غالب نبردهاى پيامبر شركت داشت و موقوفات و بخششهاى زيادى در جهت آسايش عمومى مسلمانان از خود بجاى نهاد . « 1 » موقعيّت قريش و بنىاميّه در استحكامبخشيدن به نفوذ و موقعيّت او پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله نقشى اساسى ايفا نمود و عاقبت در شوراى تعيين خليفه ، جانشين عمربن خطّاب گرديد و به عنوان سومين خليفه از خلفاى راشدين در تاريخ اسلام حضورى مسلّم يافت .
در دوران او ارمنستان ، قفقاز ، خراسان ، كرمان ، سيستان ، قسمتى از افريقا و قبرس به اسلام گرويدند . عثمان مسجدالحرام را بازسازى كرد و مبتكر تأسيس دارالقضا در مدينه بود و در جمعآورى قرآن همّت خاصى از خود نشان داد . « 2 » نارضايتىهايى كه بر اثر اعمال بعضى از مأموران خلافتى او بروز كرده بود ، موجب روىآوردن عدهاى از آنان به مدينه و متعاقب آن محاصرهء خانهء خليفه گرديد . « 3 » عاقبت به علّت نافرجامماندن همهء اقدامات مصلحتجويانه ، پس از چهل روز كه از محاصرهء خانهء او مىگذشت ، جمعى ناشناخته به حياتش پايان دادند و اين حادثه آغاز تحوّلات اجتماعى - سياسى مهمّى در سرزمينهاى مسلمانشده ، گرديد . « 4 »
هامش
( 1 ) . ابن عبد ربه ، « العقد الفريد » ج 2 ، ص 361 ؛ ابنقتيبه ، « المعارف » ص 84 ؛ بيهقى ، « سنن الكبرى » ج 6 ، ص 301 ؛ ابنسعد ، « الطبقات الكبرى » ج 3 ، ص 44 ؛ دميرى ، « حياةالحيوان » ج 2 ، ص 399 ؛ بلاذرى ، « انسابالأشراف » ج 5 ، صص 127 ، 25 و 30 ؛ حلبى ، « السيرة الحلبيّه » ج 2 ، ص 87
( 2 ) . بيهقى ، « سنن الكبرى » ج 2 ، ص 41 به نقل از انس بن مالك ؛ امام بخارى ، « صحيح » فضائلالقرآن ، باب جمع القرآن . طحاوى ، « مشكل الآثار » ج 3 ، ص 4 ، به نقل از خارجه ؛ متّقى ، « كنزالعمال » ج 1 ، ص 81 ؛ سيوطى ، « الاتقان فى علوم القرآن » .
( 3 ) . بلاذرى ، « انسابالأشراف » ج 2 ، صص 26 و 69 ؛ ابن عبد ربه اندلسى ، « العقد الفريد » ج 2 ، ص 263 ؛ دميرى ، « حياةالحيوان » ج 1 ، ص 53 ؛ سيوطى ، « تاريخ الخلفاء » ص 106 ؛ ابناثير ، « الكامل » ج 2 ، ص 70
( 4 ) . « در بارهء هرمزان نك : بلاذرى ، « انسابالأشراف » جزء 5 ، ص 150 ، مداينى ؛ يعقوبى ، « تاريخ » ج 2 ، ص 141 ؛ ابنسعد ، « الطبقات الكبرى » ج 5 ، ص 8 ؛ بيهقى ، « سنن الكبرى » ج 8 ، ص 61
در بارهء ابوذر غفارى در دوران خلافت عثمان نك : مسعودى ، « مروُج الذَّهَب » ج 1 ، ص 438 ؛ ابنسعد ، « الطبقات الكبرى » ج 4 ، ص 168