او نگهبانى از چادر پيامبر را به عهده داشت و دستوراتش را به انصار مدينه و مهاجران مكّه منتقل مىنمود .
سعد و انصارِ بنو عبد الأشهل در واقعهء احد شركت كردند و عمرو بن معاذ را در اين نبرد از دست دادند . نظر به كثرت كشتهشدگان ، پيامبر براى دلدارى انصار ، به منازلشان شتافت و در نزد بنوعبدالأشهل بر فقدان عمرو بن معاذ و ديگر شهدا گريست . از آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله خود در شهادت حمزه عميقاً متأثّر و فرموده بود : « لكن حمزة لا بواكى لى . . . » « 1 » از اينرو سعد و اسيد بسيار متأثّر شدند و طائفهء خود را گفتند كه بر حمزه عموى پيامبر بگريند . « 2 » در سال ششم ، سعد در غزوهء خندق شركت جست و در آستانهء اين نبرد ، نسبت به ترغيب يهوديان بنىقريظه به عدم نقض پيمانشان با مسلمانان جديّت فراوان نمود ؛ ولى او و هيئت همراهش نتوانستند بنىقريظه را از پيمان با قريش منصرف نمايند و مانع اعلام فسخ پيمان همزيستى مسالمتآميز با مسلمانان از جانب يهوديان مزبور شوند .
بنى قريظه چنين باور داشت كه مسلمانان در اين نبرد شكست خورده ، قريش قدرت را در مدينه به دست خواهد آورد . از اين رو پيمان خود را با مسلمانان شكستند و علىرغم مفاد آن ، با قريشيان مكّى در سركوبى مسلمانان همپيمان شدند .
پس از نافرجامى تلاشهاى مسلمانان ، غزوهء خندق به نفع مسلمانان خاتمه يافت ؛ ولى « سعد بن معاذ » بر اثر تير رهاشده از كمان « حِبّان بن قيس » يا « ابواساقه الحُبَشمى » يا « خفاجة بن عاصم » به شدّت مجروح و در خيمهاى كه برادرش در مسجد نبى برپا ساخته بود ، بسترى شد . « 3 »
هامش
( 1 ) . « گفت : ليكن حمزه دست دعا برايم بر نمىدارد . »
( 2 ) . ابنحجر عسقلانى ، « الاصابه » ج 2 ، ص 37 ؛ ابنحجر عسقلانى ، « تهذيبالتّهذيب » ج 3 ، ص 481 ؛ ابنهشام ، « السيرة النّبويّه » ج 3 ، صص 129 و 104 به نقل از ابناسحاق ، ابنكلبى ، ابنشهاب به نقل از موسى بن عقبه .
( 3 ) . احمد زينى دحلان ، « السيرة النّبويّه » ج 2 ، ص 107 ، ص 113 ؛ حلبى ، « السيرة الحلبيّه » ج 2 ، صص 316 ، 316 و 321 ؛ ابنهشام ، « السيرة النّبويّه » ج 3 ، ص 232 ، ص 238 ؛ ابنحجر عسقلانى ، « الاصابه » ج 2 ، ص 37 ؛ سهيلى ، « الرّوض الأنف » ذيل روايات ابناسحاق .