تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
بنوعبدالأشهل طايفه‌اى از اوس بودند كه با بنوظفر در سمت جنوبى منازل بنوحارثه در حرّهء شرقى مدينه سكونت گزيده بودند . در اين حره كه آن را حرّهء واقم نيز مىگفتند و از شرق تا شمال شرقى مدينه امتداد داشت ، مردمان اوس يعنى بنوعبدالأشهل ، بنومعاويه ، بنوظفر و بنوحارثه اقامت داشتند . « سعد بن معاذ بن نعمان بن امرىء القيس بن زيد بن عبدالأشهل » و « اسَيْد بن حضير » از بزرگان بنوعبدالأشهل به راهنمايى مصعب بن عمير مسلمان شدند . « 1 » ابن‌اسحاق در كتاب خود اهميّت اين گرويدن را در گسترش اسلام به ما نشان داده ، مىنويسد : « معصب در كنار چاه مرق و در مجاورت ديوارهاى منازل بنوظفر مىنشست و قرآن تعليم مىداد . در همين مكان بود كه مصعب توانست با حضور اسعد بن زراره ، سعد بن معاذ و اسَيد بن حضير را مسلمان كند . سعد توانست در اندك مدّتى طايفهء خود را به اسلام مؤمن كند و خود با ايمانى پرشور ، از صحابهء بزرگ پيامبر شد و موقعيّت معنوى خاصّى در ميان انصار پيدا كرد . سعد در نبرد بدر ، پرچمدار مدنى اوس بود . گفته‌اند كه پيشاپيش پيامبر ، دو پرچم قرار داشت : پرچم مهاجران مكّى در دست على بن ابىطالب بود و پرچم انصار مدنى را سعد بن معاذ حمل مىنمود . « 2 » ابن‌هشام ذيل « استثياق الرّسول من أُمراء الأنصار » با ديگر سيره‌نويسان هم‌عقيده است كه سعد بن معاذ به نمايندگى از انصار ، وفادارى مجدّد مدنىها را در راه جانبازى براى اسلام ، به اطّلاع محمّد صلى الله عليه و آله رساند و در اين خصوص بياناتى اظهار داشت كه شور و عشق خاصّ او را به اسلام نشان مىدهد . « 3 » نظر به كوهستانىبودن منطقهء بدر ، سعد بن معاذ مكان خاصّى را كه بعدها به العريش شهرت يافت ، براى اقامت پيامبر در نظر گرفت . محمّد صلى الله عليه و آله با قبول حسن انتخاب وى ، برايش دعا كرد . « 4 »
هامش
( 1 ) . سمعانى ، « الأنساب » ، الأشهلى . ابن‌هشام ، « السيرة النّبويّه » ج 2 ، صص 72 و 78 ( 2 ) . على بن برهان‌الدين حلبى ، « السيرة الحلبيّه » ج 2 ، ص 150 ؛ ابن‌هشام ، « السيرة النبويّه » ج 2 ، ص 264 ( 3 ) . احمد زينى دحلان ، « السيرة النّبويّه » ج 1 ، ص 383 ، هامش : السيرة الحلبيّه . ( 4 ) . ابن‌هشام ، « السيرة النّبويّه » ج 2 ، ص 272 به نقل از عبداللَّه بن ابىبكر ، « بناء العريش لرسول اللَّه » .
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 503 | محمد باقر النجفي