بيهقى تصريح مىكند كه اگر چه او مسلمان نبود ، ولى دوستى محمّد صلى الله عليه و آله در سينهاش جاى گرفته بود . « 1 » نام عاتكه در تاريخ حيات مسلمانان ، بيشتر به جهت رؤيايى مشهور شد كه قبل از وقوع نبرد بدر در خواب ديده بود . اين رؤيا چنين تعبير شده بود كه مسلمانان تا سه روز ديگر قريشيان را به نابودى خواهند كشيد . انتشار اين رؤيا در مكّه موجب منازعات و گفتگوهايى گرديد و با واقعهء بدر و شكست مشركان ، تعبير شد . « 2 » با اين همه ، نه آن اشعار پر شور و نه اين رؤياى صادقانه ، دليلى بر مسلمانى عاتكه در سالهاى نخست بعثت يا هجرت نيست .
گر چه مورّخان مسلمان در بارهء اسلامآوردن وى به اختلاف افتادهاند ؛ امّا اينكه او به مدينه هجرت نمود و در آنجا وفات يافت و در كنار خواهرش صفيّه به خاك سپرده شد ، همگان را به ايمان و اسلامش معتقد كرده است . « 3 » مقبرهء عاتكه ، مجاور قبر صفيّه قرار دارد و بدين لحاظ كه مكان مزبور ، مدفن دو تن از عمّههاى پيامبر است ، آن را « بقيعالعمّات » ناميدند . اين مقبره تا قبل از تسلّط سعودىها بر سرزمين حجاز ، داراى بقعه و بارگاه بوده و « ابراهيم رفعت پاشا » از آن كه در مجاورت برج حصار مدينه قرار داشته ، عكسى تهيّه كرده و آن را در كتاب « مراةالحرمين » به چاپ رسانده است . با مشاهدهء اين عكس بهخوبى به موقعيّت بقعه و « بقيعالعمّات » پىمىبريم .
نك : پيكرهء 1 - 6
هامش
( 1 ) . « دلائل النّبوّه » ج 1 ، ص 150 ، ترجمهء فارسى .
( 2 ) . « در بارهء رؤياى عاتكه نك : حاكم نيشابورى ، « المستدرك على الصّحيحين » ، كتاب « المغازى و السرايا » ج 3 ، ص 19 ؛ ابناثير ، « السيرة النّبويّه » ج 2 ، ص 381 ؛ على بن برهانالدين حلبى ، « السيرة الحلبيّه » ج 2 ، ص 143 ؛ ابناثير ، « الكامل فى التّاريخ » ج 2 ، ص 116 ؛ واقدى ، « مغازى » ج 1 ، ص 21 ، ترجمهء فارسى . طبرى ، « تاريخ الرّسل و الملوك » ج 3 ، ص 950 ؛ ابنهشام ، « السيرة النّبويّه » به نقل از ابنعبّاس .
( 3 ) . « در بارهء مسلمان شدن عاتكه و اختلاف آراء در اين خصوص ، نك : ابنعساكر ، « تاريخ دمشق الكبير » ج 1 ، ص 292 ؛ حاكم نيشابورى ، « المستدرك » به نقل از عروة بن زيبر ، ج 4 ، ص 50 ؛ ابنحبان ، « الثقات » ج 2 ، ص 137 ؛ طبرسى ، « اعلامالورى » ص 252 ؛ مسعودى ، « مُروُج الذّهب » ج 2 ، ص 286 ، متن عربى و ج 1 ، ص 641 ، ترجمهء فارسى . محمّد بن خلف ( / ابنفتحون اندلسى ) ، « الاستدراك على كتاب الصحابة لإبن عبدالبرّ » ؛ ابنحجر عسقلانى ، « الاصابه » ج 4 ، ص 357 ؛ ابنسعد ، « الطبقات الكبرى » ج 6 ، ص 29