قريشيان داشت . از اين رو با آنكه با پيامبر در مذاكرهء عقبهء دوم شركت كرده بود ، از آشكار كردن ايمانش به اسلام ابا مىورزيد . « 1 » پس از هجرت مسلمانان از مكّه به مدينه ، عبّاس در ميان قريشيان مكّى ماند و در سال دوم با اكراه و به تدبير و سياست ، در صف مشركين به نبرد بدر تن داد . « 2 » در اسناد زيادى در منابع اسلامى از اين اكراه و ايمان درونى و باطنى عبّاس بن عبدالمطلب به اسلام ، ياد شده است ؛ كه از جمله دلائل پژوهندگانى است كه معتقدند عبّاس قبل از هجرت مسلمانان ، اسلام را پذيرا شده بود . « 3 » پساز شكست بدريان بتپرست ، عبّاسبن عبدالمطلب به اسارت مسلمانان در آمد ؛ ولى پيامبر او را به اعتبار توجّهى كه به درون عبّاس داشت ، در مقابل فديه آزاد كرد . « 4 » عبّاس با اعتقادى كه به اسلام آورده بود ، بار ديگر به ميان قريشيان مكّه باز گشت تا بتواند از نفوذ و اقتدار خود استفاده نمايد و فعّاليّتهاى قريشيان را عليه مسلمانان به پيامبر گزارش دهد . « 5 »
هامش
( 1 ) . ابنهشام ، « السّيرة النّبويّه » ، ابناسحاق ، ج 2 ، ص 81 به نقل از كعب بن مالك . نيز : يعقوبى ، « تاريخ » ، ج 2 ، ص 397 ، « آمدن انصار به مكّه » ، ترجمهء فارسى . همچنين :
ابنكثير ، « السّيرة النّبويّه » ، جزء ثانى ، ص 196 به نقل از جابر . در بارهء سقايت نك :
قرطبى ، « الجامع لأحكام القرآن » ، ج 7 ، ص 91 . نيز : واحدى ، « اسباب النّزول . »
( 2 ) . ابنحجر عسقلانى ، « تهذيب التّهذيب » ، ج 5 ، ص 123 . و : « الإصابة فى تمييز الصّحابه » ، ج 2 ، ص 271 كه « شهد بدرا مع المشركين مكرها . »
( 3 ) . ابناسحاق ، « السّيرة النّبويّه » ج 2 ، ص 201 به نقل از عكرمه ، ابورافع . و روايت : عبّاس بن عبداللَّه بن معبد به نقل از ابنعبّاس . نيز نك : واقعهء الحجاج بن علاط .
( 4 ) . ابنحبان ، « الثقات » جزء 1 ، ص 168 ، « السنة الثانية من الهجره » . نيز :
حاكم ، « المستدرك » به نقل از ابنعمر . نيز نك : ابنكثير ، « السّيرة النّبويّه » ، ج 2 ، ص 462 ، چاپ مصر به نقل از عبّاس بن عبداللَّه بن مَعْبدَ . همچنين : ابن عبدالبرّ قرطبى ، « الإستيعاب فى اسماء الأصحاب » ، ج 3 ، ص 94 به روايت از ابنالسراج . و نيز :
علىبن ابراهيم قمى ، « تفسير قمى » ، سورهء انفال . و : واحدى ، « اسباب النزول » به نقل از عبداللَّهبن عبّاس ، ص 161 . و نيز نك : طبرسى ، « تفسير مجمع البيان » ، ذيل آيهء« ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى . »( 5 ) . خيرالدّين زركلى ، « الأعلام ، قاموس تراجم » ج 2 ، صص 2 ، 406 و 416 . ابناسحاق ، « السّيرة النّبويّه » ، ج 3 ، ص 359 ، 360 ، « امر الحاج بن علاط السلمي . »