حباب بن منذر پيشنهاد داد :
« منّا أميرٌ و منك أمير . فإنّ عمل المهاجريّ في الأنصاري شيئاً ردّ عليه و أن عمل الأنصاري في المهاجري شيئاً ردّ عليه و إن لم تفعلوا فإنّا جدثلها المحكَّك و عُذيقُها المرجب ، لنعيدنّها جذعه » . « 1 » ولى چون كثرت پيشنهادها ، داشت اجتماع سقيفه را به يك گردهمايى خصمانه بدل مىساخت ، به گفتهء يعقوبى :
« ابوبكر گفت : شما را از بزرگوارى دور نمىداريم و آنچه از برترى يادآورد شُديد ، راستى كه اهل آن هستيد ؛ ليكن قريش از شما به محمّد سزاوارترند . اين عمر بن خطاب است كه پيامبر خدا در وصف او گفته است : خدايا دين را به او سربلند گردان ! و اين ابوعبيده بن جرّاح است كه پيامبر خدا گفته است : امين اين ملّت است . پس با هر كدام از اين دو خواهيد بيعت كنيد . » آن دو زير بار نرفتند و گفتند :
« به خدا قسم با اينكه تو همسفر پيامبر خدايى ، ما بر تو پيشى نخواهيم گرفت . » پس ابوعبيده دست به دست ابوبكر زد و عمر دومى بود . سپس هر كه از قريش همراه او بود ، بيعت كردند . »
انصار و جمعيّت حاضر كه گويى در برابر كارى انجامشده قرار گرفته بودند ، فرياد اعتراض بلند كردند . حباب بن منذر بر ابوبكر شمشير كشيد . ولى عدهاى از بيعتكنندگان او را گرفته ، لگدزنان دهانش را پر از خاك كردند . » « 2 » سعدبن عباده چون لب به اعتراض گشود ، او را صاحب فتنه خواندند و تهديد به جرح و زخمش نمودند . « 3 » ولى قيس بن سعد به دفاع از سعد برخاست و مانع
هامش
( 1 ) . « يك نفر حاكم از طرف ما و يكنفر حاكم از طرف شما تعيين گردد . اگر از فرد مهاجرى ، بر ضد فردى از انصار عملى سر زد ، بايد پاسخش داد و اگر فردى انصارى عملى بر خلاف مرد مهاجر انجام داد ، آن را نيز بايد پاسخ داد ، اگر اين كار را انجام نداديد من همچون . . . »
( 2 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهجالبلاغه ، ج 2 ، ص 16
( 3 ) . ابناسحاق ، السّيرة النّبويّه ، همان مأخذ . و ابن عبد ربه اندلسى ، العقد الفريد ، همان مأخذ .