« و لما قبض رسول اللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - انحاز هذا لحيّ من الأنصار إلى سعد بن عبادة في سقيفة بنيساعدة » .
يعقوبى مىنويسد : « 1 » « پس سعد ابن عبادهء خزرجى را نشانيده ، دستمالى به سر او بستند . مسندى بر او دوتا كردند . » ولى چون عمربن خطاب از ماجراى بيعتستانى انصار در سقيفه آگاه شد ، به تصريح طبرى : « به ابوبكر پيغام داد كه بيرون بيا . كارى رخ داده كه ناچار بايد حاضر شوى . »
پس از حضور آنان و ديگر مهاجران در اجتماع انصار كارى صورت گرفت كه به گفتهء يعقوبى : « مردم را از پيرامون سعد بن عباده براندند . »
« ابوبكر و عمر و ابوعبيدهء جرّاح گفتند : اى گروه انصار ! پيامبر خدا از ماست . پس به جانشينى او سزاوارتريم . ولى ثابت بن قيس ابن شماس كه سخنران انصار بود ، به پا خاست و سخن گفت تا برترى انصار را يادآور شود » . ابوبكر پاسخ داد :
« . . و أنتم يا معشر الأنصار من لا ينكر فضلهم في الدين و لا سابقتهم العظيمة الإسلام . رضيكماللَّه أنصاراً لدينه و رسوله و جعل إليكم هجرته و فيكم حِلَّة أزواجه و أصحابه . فليس بعد المهاجرين الأوّلين عندنا بمنزلتكم .
فنحن الأمرا و أنتم الوزراء لا تُقْتَاتون بمشورة و لا تقضى دونكم الأمور » . « 2 » « ابن عبد ربه اندلسى » « 3 » و ابنسعد « 4 » گفتند :
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 522 ، سقيفه .
( 2 ) . « . . . شما اى گروه انصار ، چه كسى مىتواند بزرگوارى ما را در دين و سابقهء درخشانتان را در اسلام منكر شود ؟ خداوند شما را به عنوان ياران دين و پيامبرش برگزيد و رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به طرف ديارتان هجرت نمودند و خود و همسران و يارانش در ميانتان سكنى گزدند . هيچ يك غير از مهاجرين نخست هم شأن و منزلت نيستند ، از اين نظر ما اميريم و شما وزير ، مشورت و بدون شما امور و مسائل حل و فصل نمىگردد . » نك : احمد زكى صفوت ، جمهرة خطب العرب في عصور العربيةالزاهره ، ج 1
( 3 ) . در « العقد الفريد » ، جز 5 ، ص 10 ، سقيفهء بنىساعدة .
( 4 ) . در « الطبقات الكبرى » ، ج 3 ، ص 567