صاحب جواهر « 1 » توقّف در معرس را « مستحب مُؤكّد » دانسته ، مىنويسد :
« و من الأمر بالعود إليه و الصلاة في الوقت المكروه مع العذر و الإنتظار مع عدمه يفهم كمال تأكّده » « 2 » ولى نشان صحيحى از مقام معرّس ارائه نمىدهد و تنها به ذكر گفتهء ابوعبداللَّه اسدى اكتفا مىكند كه : « المعرّس در ذى الحليفه است » ، و چون اين نشان و نشانى ، قانعش ننموده با جملهء « واللَّه العالم » ختمش نموده است و اين امر نشانگر آن است كه ظاهراً در مدارس فقهى آن دوران ، شناختى عينى از معرّس وجود نداشته و سنّتش رعايت نمىشده است . پيش از اين ، عموم فقهاى اماميّه بر سنّت نبوى در خصوص معرّس تأاكيد مىكردند ولى نشانِ عملى آن را معلوم ساختهاند .
علّامهء حلّى در « مختصر نافع » ، كتاب حج مىنويسد :
« چنين سنّت است ؛ فرود آمدن به معرس و آن موضعى است بر راه مدينه و آنجا دو ركعت نماز بكند و عزم بازگشتن كند ، به سنت . . . »
ب : منابع جغرافيايى
بر اين روال مسلّم است كه مسجد معرّس در ذوالحليفه در جهت قِبلى مسجد شجره جاى داشته است . ابوعبداللَّه اسدى در قرن دوم هجرى به موقعيّت جغرافيايى آن ، چنين اشاره مىكند
« . . . فالمسجد الكبير الذي يحرم النّاس منه و الآخر مسجد المعرس و هو دون مُصْعد البيداء ناحية عن هذا المسجد و فيه معرّس رسول اللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - مُنْصَرفَه من مكة » « 3 »
هامش
( 1 ) . جواهرالكلام ، كتاب حج ، ج 2 ، ص 73 ، فى استحباب النزول بالمعرس .
( 2 ) . « و جزو دستورات است كه به آن بازگشت شود و در وقت مكروه با عذر و انتظار نماز گزارده شود ، همانطور كه تأكيد مطلق آن فهميده مىشود . »
( 3 ) . « . . . سپس مسجد بزرگى كه مردم در آن احرام مىبندند و ديگرى مسجد المعرّس است . و اين سواى مصعد البيدا است كه آن قسمتى از اين مسجد است و در آنجا استراحتگاه رسول اللَّه و راه بازگشت وى از مكه است . »