است » . « 1 »
ديدارِ زهرا ، او را به ياد پاكترين و عطوفترين زنان جهان ، « خديجه » مىانداخت كه در راه هدف مقدس شوهر ، به سختىهاى عجيبى تن داد و ثروت و مكنت خود را در آن راه بذل نمود .
در تمام روزهايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بسترى بود ، فاطمه عليها السلام در كنار بستر پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته و لحظهاى از او دور نمىشد . ناگاه پيامبر صلى الله عليه و آله به دختر خود اشاره نمود كه با او سخن بگويد . دختر پيامبر صلى الله عليه و آله قدرى خم شد و سر را نزديك پيامبر صلى الله عليه و آله آورد . آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله با او به طور آهسته سخن گفت . كسانى كه در كنار بستر پيامبر صلى الله عليه و آله بودند ، از حقيقت گفتگوى آنها آگاه نشدند . وقتى سخن پيامبر صلى الله عليه و آله به پايان رسيد ، زهرا سخت گريست و سيلاب اشك از ديدگان او جارى گرديد . ولى مقارن همين وضع ، پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر به او اشاره نمود و آهسته با او سخن گفت . اين بار زهرا با چهرهاى باز و قيافهاى خندان و لبان پرتبسم سر برداشت . وجود اين دو حالت متضاد در وقت مقارن ، حضار را به تعجب واداشت . آنان از دختر پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند كه از حقيقت گفتار پيامبر صلى الله عليه و آله آگاهشان سازد ، و علت بروز اين دو حالت مختلف را ، براى آنان روشن سازد . زهرا فرمود : من راز رسول خدا صلى الله عليه و آله را فاش نمىكنم .
پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله ، زهرا عليها السلام روى اصرار « عائشه » ، آنان را از حقيقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود :
پدرم در نخستين بار مرا از مرگ خود مطلع نمود و اظهار كرد كه من از اين بيمارى بهبودى نمىيابم . براى همين جهت به من ، گريه و ناله دست داد ، ولى بار ديگر به من گفت كه تو نخستين كسى هستى كه از اهل بيت من ، به من ملحق مىشوى . اين خبر به من نشاط و سرور بخشيد ، فهميدم كه پس از اندكى به پدر ملحق مىگردم . « 2 »
در آخرين لحظههاى زندگى ، چشمان خود را باز كرد و گفت : برادرم را صدا بزنيد تا بيايد در كنار بستر من بنشيند . همه فهميدند كه مقصودش على عليه السلام است . على عليه السلام
هامش
( 1 ) . « صحيح بخارى » ، ج 5 / 21 .
( 2 ) . « طبقات ابن سعد » ، ج 2 / 247 ؛ « كامل » ، ج 2 / 219 .