بودند كه مراسم مباهله را در نقطهاى خارج از شهر مدينه ، در دامنهء صحرا انجام بگيرد . پيامبر صلى الله عليه و آله از ميان مسلمانان و بستگان خود ، فقط چهار نفر را برگزيد كه در اين حادثهء تاريخى شركت نمايند . اين چهار تن ، جز على ابن ابى طالب عليه السلام و فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى الله عليه و آله و حسن و حسين عليهما السلام كس ديگر نبود ، زيرا در ميان تمام مسلمانان نفوسى پاكتر ، و ايمانى استوارتر از ايمان اين چهار تن وجود نداشت .
پيامبر صلى الله عليه و آله ، فاصلهء منزل و نقطهاى را كه قرار بود در آنجا مراسم مباهله انجام بگيرد ، با وضع خاصى طى نمود .
او در حالى كه حضرت حسين عليه السلام را در آغوش « 1 » و دست حضرت حسن را در دست داشت و فاطمه عليها السلام به دنبال آن حضرت و على بن ابى طالب عليه السلام پشت سر وى حركت مىكردند ؛ گام به ميدان مباهله نهاد و پيش از ورود به ميدان « مباهله » به همراهان خود گفت : من هر موقع دعا كردم ، شما دعاى مرا با گفتن آمين بدرقه كنيد .
سران هيئت نمايندگى نجران ، پيش از آنكه با پيامبر صلى الله عليه و آله روبرو شوند به يكديگر مىگفتند : هرگاه ديديد كه « محمد » افسران و سربازان خود را به ميدان مباهله آورد ، و شكوه مادى و قدرت ظاهرى خود را نشان ما داد در اين صورت وى يك فرد غير صادق است و اعتمادى به نبوت خود ندارد . ولى اگر با فرزندان و جگرگوشههاى خود به « مباهله » بيايد و با يك وضع وارسته از هر نوع جلال و جبروت مادى ، رو به درگاه الهى گذارد ؛ پيداست كه پيامبرى راستگو است و به قدرى به خود ايمان و اعتقاد دارد كه نه تنها حاضر است خود را در معرض نابودى قرار دهد ، بلكه با جرأت هر چه تمامتر ، حاضر است عزيزترين و گرامىترين افراد نزد خود را در معرض فنا و نابودى واقع سازد .
سران هيئت نمايندگى در اين گفتگو بودند . ناگهان قيافهء نورانى پيامبر صلى الله عليه و آله با چهار تن ديگر كه سه تن از آنها شاخههاى شجرهء وجود او بودند ، نمايان گرديد . همگى با حالت بهتزده و تحيّر به چهرهء يكديگر نگاه كردند ، و از اينكه او جگرگوشههاى معصوم و بىگناه ، و يگانه دختر و يادگار خود را به صحنهء مباهله
هامش
( 1 ) . در برخى از روايات وارد شده است : پيامبر صلى الله عليه و آله دست حسن و حسين عليهما السلام را گرفته بود ، و على عليه السلام پيش روى پيامبر صلى الله عليه و آله و فاطمه عليها السلام پشت سر آن حضرت حركت مىكردند - « بحار » ، ج 21 / 338 .