تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
« خداوند از مؤمنانى كه زير درخت با تو پيمان بستند ، خشنود شد ، و از و فا و خلوص آنها آگاه بود ، كه آرامش روحى كامل برايشان فرستاد ، و آنان راى به فتحى نزديك پاداش داد » . « 1 » پس از پيمان ، تكليف مسلمانان روشن شد ، يا قريش به آنان راه مى دهند و آنان به زيارت خائنة خدا موفق مى شوند ، و يا با سرسختى قريش روبرو شده و به جنگ خواهند پرداخت . قائد بزرگ مسلمانان در اين فكر بود كه قيافة عثمان از دور پيدا شد ، و اين خود طليعة صلحى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله خواهان آن بود . عثمان مراتب راى به عرض پيامبر صلى الله عليه و آله رسانيد و گفت : مشكل قريش سوگندى است كه ياد كرده اند ، و نما يندة قريش در پيدا كردن راه حل اين مشكل با شما سخن خواهد گفت .

سهيل بن عمرو با پيامبر صلى الله عليه و آله تماس مى گيرد .

براى بار پنجم « سهيل بن عمرو » ، با دستورات مخصوصى از جانب قريش مأمور شد ، كه غائله راى تحت يك قرارداد خاصى - كه بعدا مى خوانيم - خاتمه دهد . و قتى چشم پيامبر صلى الله عليه و آله به « سهيل » افتاد ، فرمود : « سهيل » آمده است قرارداد صلحى ميان ما و قريش ببندد . سهيل آمد و نشست ، و از هر درى سخن گفت و مانند يك ديپلمات و رزيده عواطف پيامبر صلى الله عليه و آله راى براى انجام چند مطلب تحريك كرد . او چنين گفت : اى ابو القاسم ! مكه حرم و محل عزت ما است . جهان عرب مىداند ، تو با ما جنگ كرده اى . اگر تو با همين حالت كه با زور و قدرت توأم است وارد مكه شوى ؛ ضعف و بيچارگى ما راى در تمام جهان عرب آشكار مى سازى . فردا تمام قبايل عرب به فكر تسخير سرزمين ما مى افتند ، من تو راى به خويشاوندى كه با ما دارى ، سوگند مى دهم و احترامى راى كه مكه دارد و زادگاه تو است يادآور مى شوم . . .
هامش
( 1 ) .« لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً »« سورة فتح / 18 » .