نقطهاى كه ما فرود آمدهايم ؛ مركز زندگى ما نيست . چهارپايان ما دستخوش هلاك شده و باد و طوفان ، خيمه و خرگاه و آتش براى ما باقى نگذاشته است ، و « بنى قريظه » ما را يارى نكردند . صلاح در اين است كه از اينجا كوچ كنيم . سپس بر شتر زانوبستهء خود سوار شده ، مرتب بر بدن او تازيانه مىزد . بيچاره به قدرى خائف و سرخورده بود كه نمىدانست دستهاى شترش بسته است .
هنوز سفيدى صبح منطقهء احزاب را روشن نكرده بود ، كه سپاه عرب آنجا را ترك گفته و كسى از آنها در آنجا باقى نمانده بود . « 1 » بدين ترتيب غائلهء احزاب در بيست و چهارم ماه ذى القعده سال پنجم پايان پذيرفت .
هامش
( 1 ) . « تاريخ طبرى » ، ج 2 / 244 .