تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
ميان گذارده‌اند ، و به او قول داده‌اند كه بعد از اين او را پشتيبانى نموده و با شما تا آخرين نفس مبارزه كنند و محمد صلى الله عليه و آله نيز با اين قرارداد موافقت كرده است . بنابراين ، اگر يهود از شما گروگان بخواهند ، مبادا موافقت كنيد ! بدانيد كه عاقبت آن خطرناك است . گواه روشن بر اين كار اين است كه شما فردا از آنها بخواهيد وارد جنگ شوند ، و از پشت سر به محمد صلى الله عليه و آله حمله كنند ، خواهيد ديد كه هرگز قبول نخواهند كرد ، و مطالبى پيش خواهند كشيد . سپس از آنجا به اردوگاه « غطفان » رفت و در آنجا با شيوهء مخصوصى سخن گفت . وى گفت : شما قبيلهء غطفان ريشه و اصل من هستيد . گمان نمىكنم مرا در گفتارم متهم كنيد ؛ من با شما سخنى خواهم گفت ؛ ولى تمنا دارم كه آن را با كسى بازگو نكنيد ، همه او را به صداقت و دوستى پذيرفتند . سپس او مطلبى را كه به قريش گفته بود ، به طور مشروح بازگفت ، و آنان را از عواقب كار بنى قريظه بر حذر داشت ، و گفت : مبادا به خواهش آنها پاسخ مثبت بگوييد . وى مأموريت خود را به نحو احسن انجام داد ، سپس مخفيانه به اردوگاه مسلمانان آمد . اين شايعه را كه يهوديان بنى قريظه مىخواهند از نيروهاى عرب گروگان بگيرند ، و آنها را تحويل مسلمانان بدهند ، در ميان ارتش اسلام پخش كرد . البته منظور از پخش اين شايعه اين بود كه مطلب از كرانه‌هاى خندق تجاوز كرده و به گوش لشكر عرب برسد .

نمايندگان قريش به دژ بنى قريظه مىروند

ابو سفيان ، شب شنبه تصميم گرفت كه كار را يكسره سازد . از اين‌رو ، سران قريش و غطفان ، نمايندگانى به دژ « بنى قريظه » اعزام كرده و آنها گفتند : اينجا منطقهء زندگى ما نيست ، چهارپايان ما دستخوش هلاك شده‌اند ؛ شما فردا از پشت سر حمله كنيد ، تا كار را يكسره سازيم . فرماندهء « بنى قريظه » ، در پاسخ نمايندگان احزاب گفت : فردا روز شنبه است و ما ملت يهود در چنين روزى دست به هيچ كارى نمىزنيم . زيرا گروهى از گذشتگان ما در چنين روزى دست به كار زدند و گرفتار عذاب الهى شدند . علاوه بر اين ، ما در صورتى اقدام