اگر اين هدف از طريق مسلمانان تأمين مىگرديد ، آنها با خوشحالى هر چه تمامتر به خانههاى خود باز مىگشتند . به خصوص كه سرماى سال و كمى علوفه و طول مدت محاصره ، روح و روان آنها را خسته كرده ؛ و دامهاى آنان را در آستانهء مرگ قرار داده بود .
از اين نظر ، پيامبر صلى الله عليه و آله هيئتى را مأمور نمود كه با سران قبايل نامبرده پيمانى ببندند و بگويند مسلمانان حاضرند يك سوم ميوههاى مدينه را به آنان بدهند ، مشروط بر اينكه از صفوف « احزاب » جدا شوند و به مناطق خود بازگردند . نمايندگان پيامبر صلى الله عليه و آله قراردادى را با سران قبايل تنظيم كرده براى امضا خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند . ولى پيامبر صلى الله عليه و آله جريان را با دو افسر رشيد : « سعد معاذ » و « سعد عباده » در ميان نهاد . هر دو متفقاً رأى دادند كه اگر اين پيمان به دستور خدا است ، مورد پذيرش است ، و اگر نظر شخصى آن حضرت است و نظر ما را مىخواهند ؛ ما تصور مىكنيم كه قرارداد در همين جا متوقف گردد و از تصويب نهايى نگذرد . زيرا ما در هيچيك از ادوار به اين قبايل باج ندادهايم ، و يك نفر از اين دستهها جرأت نداشت دانهاى از خرماهاى ما را از طريق زور و فشار ببرد ، چه رسد كه الآن در پرتو عنايات خدا و راهنمائىهاى حضرتت اسلام آورده و وسيلهء اين دين ، گرامى و عزيز شدهايم .
به خدا سوگند ؛ ما تقاضاى باطل و پوچ آنها را با شمشير پاسخ مىدهيم ، تا به حكم الهى كار فيصله پيدا كند . « 1 »
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : علت اين كه من به فكر چنين قراردادى افتادم ، اين بود كه ديدم شما هدف سپاه عرب قرار گرفته ، و از هر سو مورد هجوم واقع شدهايد ؛ چاره را در اين ديدم كه از اين طريق اتفاق دشمن را بر هم بزنم .
اكنون كه فداكارى شما بر من آشكار شد ، من قرارداد را متوقف ساخته و به شما مىگويم - و به گفتهام ايمان دارم - كه : خداوند پيامبر خود را خوار نساخته ، و وعدهء خود را در پيروزى توحيد بر شرك عملى خواهد نمود . در اين لحظه ، « سعد معاذ » با كسب
هامش
( 1 ) . و اللَّه لا نعطيهم الا السيف حتى يحكم اللَّه بيننا و بينهم .