تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
افراد بعدها در ميان مسلمانان نام و نشان و مقام و منصبى پيدا كردند ، مانع از آن نخواهد بود كه اين حقيقت تلخ را بپذيريم . ابن هشام ، بزرگ سيره‌نويس اسلام چنين مىنويسد : انس بن نضر ، عموى انس بن مالك مىگويد : موقعى كه ارتش اسلام تحت فشار قرار گرفت و خبر مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله در ميدان منتشر گرديد ، بيشتر مسلمانان به فكر جان خود افتادند و هر كس به گوشه‌اى پناه برد وى مىگويد : ديدم دسته‌اى از مهاجر و انصار كه ميان آنها عمر بن خطاب ، طلحه بن عبيد اللَّه بود در گوشه‌اى نشسته‌اند و به فكر خود هستند ، من با لحن اعتراض‌آميزى به آنها گفتم : چرا اينجا نشسته‌ايد ؟ در جواب گفتند : پيامبر صلى الله عليه و آله كشته شده ، ديگر نبرد فايده‌اى ندارد . من به آنها گفتم اگر پيامبر صلى الله عليه و آله كشته شده ، ديگر زندگى سودى ندارد ، برخيزيد در آن راهى كه او كشته شده شما نيز شهيد شويد . « 1 » و به قول بسيارى از تاريخ‌نويسان چنين گفت : اگر محمد كشته شده ، خداى محمد زنده است . سپس افزود كه من ديدم سخنانم در آنها تأثير ندارد ، خودم دست به سلاح برده و صميمانه مشغول نبرد شدم . ابن هشام مىگويد : انس در اين نبرد هفتاد زخم برداشت و نعش او را جز خواهر او كسى ديگر نشناخت . گروهى از مسلمانان به قدرى افسرده بودند كه براى نجات خود نقشه مىكشيدند كه به عبد اللَّه ابى متوسل گردند تا از ابو سفيان براى آنها امان بگيرد . « 2 »

آيات قرآن از يك سلسله حقايق پرده بر مىدارد

آيات قرآن ، پرده‌هاى جهل و تعصب را پاره نموده آشكارا مىرساند كه گروهى از اصحاب تصور كردند كه وعده‌هاى پيامبر صلى الله عليه و آله دائر بر نصرت و پيروزى بىاساس بوده است . خداوند دربارهء اين گروه چنين مىفرمايد : « گروهى از اصحاب به قدرى در فكر جان خود بودند ، كه دربارهء خدا گمان‌هاى باطل به سان
هامش
( 1 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 83 . ( 2 ) . « تاريخ كامل » ، ج 2 / 109 .
فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 279 | الشيخ جعفر السبحاني