با دختر « عبد اللَّه ابى » ، سرشناس اوسيان ازدواج كرده و ناچار بود كه مراسم شب زفاف را همان شب انجام دهد .
هنگامى كه نداى جهاد در گوش او طنينانداز شد متحير گرديد . چاره نديد جز اين كه از پيشگاه فرماندهء كل قوا اجازه بگيرد ، تا يك شب در مدينه توقف كند و فرداى آن خود را به ميدان جنگ برساند .
بنا به نقل مرحوم مجلسى ، « 1 » آيهء زير دربارهء وى نازل گرديده است :
« افراد با ايمان كسانى هستند كه به خداوند و پيامبر او ايمان آوردهاند . هنگامى كه براى كار عمومى با او ( پيامبر ) اجتماع كنند ، تا از او اجازه نگيرند ، از او جدا نمىشوند . كسانى كه از تو ( پيامبر ) اجازه مىگيرند ، افرادى هستند كه به خداوند و رسول او ايمان آوردهاند . هرگاه ( مؤمنى ) براى كارهاى خصوصى اجازه گرفت ، به هر كس كه خواستى اجازه بده » . « 2 »
پيامبر صلى الله عليه و آله يك شب براى انجام مراسم عروسى به او اجازه داد . بامدادان ، حنظله پيش از آن كه غسل جنابت كند ، به سوى ميدان شتافت . وقتى خواست از در منزل بيرون آيد ؛ اشك در ديدگان نوعروس كه از ازدواج وى جز يك شب نگذشته بود ، حلقه زد . دست در گردن شوهر خود افكند ، و درخواست نمود كه چند دقيقه صبر كند . او چهار نفر مرد را كه روى داشتن عذر در مدينه مانده بودند ، گواه گرفت ، كه ديشب ميان او و شوهر گرامى وى عمل آميزش انجام گرفته است .
حنظله از منزل بيرون رفت ، عروس رو به آن چهار نفر نمود و گفت : ديشب در خواب ديدم كه آسمان شكافت و شوهرم داخل آن گرديد ، سپس شكاف به هم آمد . من از اين رؤيا احساس مىكنم كه روان شوهر من به سوى جهان بالا خواهد رفت و شربت شهادت را خواهد نوشيد .
هامش
( 1 ) « بحار » ، ج 20 / 57 .
( 2 ) « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ » . « سورهء نور / 62 » .