برداشته است . سخنان آنان پيرمرد را قانع نساخت ، و شخصاً خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد ، و عرض كرد : خويشانم مرا از شركت در جهاد بازمىدارند ، نظر شما چيست ؟ من آرزوى شهادت دارم ، مىخواهم به سوى بهشت پرواز كنم . پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ وى گفت : خدا تو را معذور شمرده و تكليفى متوجهء شما نيست . « 1 » او اصرار كرد و التماس نمود . پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه بستگانش او را احاطه كرده بودند ، رو به خويشان وى كرد و گفت :
مانع نشويد تا در طريق اسلام شربت شهادت بنوشد . او خانه را ترك كرد در حالى كه موقع بيرون آمدن چنين گفت : خدايا توفيق ده در راه تو كشته شوم و به سوى خانهام بازنگردان . « 2 »
از صحنههاى مهيج در جنگ احد ، حملات جانانهء اين مرد لنگ بود . او با پاى لنگ خود حمله مىكرد و مىگفت : آرزوى بهشت دارم . يكى از پسران وى نيز پشت سر پدر حركت مىكرد ، آنقدر اين دو نفر نبرد كردند كه به درجهء شهادت رسيدند . برادر ديگر او نيز به نام عبد اللَّه شهيد شد . « 3 »
2 - « حنظلة » ، جوانى است كه بيست و چند بهار بيش از عمر وى نگذشته است . او به مصداق آيهء
يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ . . .
« 4 »
؛
« از پدران ناپاك فرزندان پاك پديد مىآورد . » فرزند « ابو عامر » دشمن پيامبر صلى الله عليه و آله است و پدر او در نبرد « احد » در ارتش قريش شركت داشت ، و يكى از عناصر بدخواه اسلام بود كه قريش را براى نبرد با پيامبر صلى الله عليه و آله تحريك كرده بود ، و در راه دشمنى با اسلام تا جان در لب داشت كوتاهى نكرد . وى پايهگذار حادثهء مسجد « ضرار » است ، كه تفصيل آن در حوادث سال نهم هجرت بيان خواهد شد .
عواطف فرزندى ، « حنظله » را از شركت در جنگ بر ضد پدر منصرف نساخت . روزى كه نبرد احد اتفاق افتاد ، شبِ آن روز عروسى « حنظله » بود . او
هامش
( 1 ) اما انت فقد عذرك اللَّه و لا جهاد عليك . زيرا به موجب آيهء :« لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ »( سوره فتح / 18 ) جهاد بر نابينا و لنگ و بيمار واجب نيست .
( 2 )
اللهم ارزُقنى الشَّهادةَ و لا تَرُدَّني الى اهلى .
( 3 ) « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 9 .
( 4 ) سورهء انعام / 95 ، يونس / 31 ، روم / 19 .