يناديهم رسول اللَّه لما * قذفناهم كباب في القليب
أ لم تجدوا كلامي كان حقّاً * و أمر اللَّه يأخذ بالقلوب
فما نطقوا و لو نطقوا لقالوا * صدقت و كنت ذا رأي مُصيب
هنگامى كه آنان را دسته جمعى در چاه ريختيم ، پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان گفت آيا كلام مرا حق نيافتيد و فرمان خدا قلوب و دلها را مىگيرد ولى آنان سخن نگفتند . اگر قدرت سخن داشتند ، چنين پاسخ مىدادند : راست گفتى و نظر تو صائب بود .
هيچ جملهاى نمىتواند صريحتر از اين باشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : شما از آنان شنواتر نيستيد ، آنان قدرت بر پاسخ ندارند : « مَا أنتُم بِأَسمَعَ مِنهُم » هيچ بيانى نمىتواند گوياتر از اين باشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را يكيك به نامهاى خودشان صدا بزند و با آنان بسان دوران زندگيشان سخن بگويد .
هيچ مسلمانى حق ندارد كه يك چنين تاريخ مسلّم اسلامى را ، به خاطر يك پيشداورى غلط انكار كند و بگويد : چون با عقل قاصر مادى من سازگار نيست ، پس صحيح نيست . ما در اينجا ، متن قسمتى از اين مكالمه را نقل مىكنيم تا افرادى كه كاملًا به زبان عربى آشنائى دارند ببينند كه عبارت پيامبر صلى الله عليه و آله در اين قسمت چقدر گويا و روشن است . « 1 »
پس از جنگ بدر
بسيارى از تاريخنويسان اسلامى عقيده دارند كه جنگهاى تن به تن و حملههاى دستهجمعى در غزوهء « بدر » تا ظهر ادامه داشت و آتش جنگ با فرار قريش و اسير گشتن عدهاى از آنها هنگام زوال خاموش گرديد ، و پيامبر صلى الله عليه و آله پس از
هامش
( 1 ) سخن گفتن پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله با سران شرك كه اجساد آنان در چاهى ريخته شده بود از مسلّمات تاريخ و حديث است . از ميان محدّثان ، گروهى آن را نقل كردهاند كه به برخى اشاره مىكنيم :
« صحيح بخارى » ، ج 5 ، در سرگذشت جنگ بدر ص 97 ، 98 ، 110 ؛ « صحيح مسلم » ، ج 4 ، كتاب « جنت » ، ص 77 ؛ « سنن نسائى » ، ج 4 / 89 و 90 ؛ « مسند امام احمد » ، ج 2 / 131 ؛ « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 / 639 ؛ « مغازى واقدى » ، ج 1 ، غزوهء بدر « بحار الانوار » ، ج 19 / 346 .