بلال حبشى ، در گذشته غلام اميه بود . از آنجا كه بلال ، در دوران بردگى مسلمان شده بود ، مورد شكنجهء اميّه قرار گرفته بود . وى بلال را در روزهاى داغ روى ريگهاى تفتيده مىخوابانيد ، و سنگ بزرگى روى سينهء او مىگذاشت ، تا او را از آئين يكتاپرستى بازگرداند . با اين وضع ، بلال در همان حال مىگفت : « احد » « احد » . غلام حبشى با اين شكنجهها به سر مىبرد ، تا اين كه يكى از مسلمانان او را خريد و آزاد كرد .
در جنگ بدر ، چشم بلال به اميّه افتاد . ديد عبد الرحمن از اميه طرفدارى مىكند ، در ميان مسلمانان فرياد كشيد :
اى ياران خدا ! « اميه » از سران كفر است ، « 1 » نبايد او را زنده گذاشت . مسلمانان از هر طرف وى را احاطه كردند و به زندگى او و پسرش خاتمه دادند .
پيامبر صلى الله عليه و آله دستور فرموده بود ، « ابو البخترى » ، كه در محاصرهء اقتصادى به بنى هاشم كمك كرده بود كشته نشود . « 2 » اتفاقاً مردى به نام « مجذر » او را دستگير كرد و كوشش مىكرد كه او را زنده به حضور رسول خدا بياورد ، ولى او نيز كشته شد .
ميزان خسارات و تلفات
در اين نبرد ، چهارده نفر از مسلمانان و هفتاد نفر از قريش كشته شدند ، و هفتاد نفر اسير گشتند ؛ كه از سران آنها : نضر بن حارث ، عقبة بن ابى معيط ، ابو غرّه ، سهيل بن عمرو ، عباس و ابو العاص بود . « 3 »
شهداى بدر ، در گوشهء رزمگاه به خاك سپرده شدند . اكنون نيز قبور آنها باقى است . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد ، كشتههاى قريش را جمعآورى كنند ، و در ميان چاهى بريزند . هنگامى كه بدن « عقبه » را به سوى چاه مىكشيدند ، چشم فرزند او « ابو حذيفه » به پيكر پدر افتاد ، رنگ از چهرهء او پريد . پيامبر صلى الله عليه و آله متوجه شد و
هامش
( 1 ) .
يا انصار اللَّه ! « امية بن خلف » رأس الكفر
- « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 / 632 .
( 2 ) . « طبقات » ، ج 2 / 23 .
( 3 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 706 - 708 ؛ « مغازى واقدى » ، ج 1 / 138 - 173 .