مانورها و تظاهرات نظامى به دست آورده بودند از دست مىدادند .
چه بسا دشمن به پيشروى خود ادامه داده و مركز اسلام ( مدينه ) را مورد حمله قرار مىداد بنابراين ، پيامبر صلى الله عليه و آله صلاح در اين ديد كه هرگز عقبنشينى نكند و با قوايى كه در اختيار دارد تا آخرين لحظه نبرد كند .
نكتهء قابل ملاحظه اين بود كه اكثريت سربازان را جوانانِ « انصار » تشكيل مىدادند و فقط 74 نفر آنها از « مهاجران » بودند : و پيمانى كه « انصار » در « عقبه » با پيامبر صلى الله عليه و آله بسته بودند ، يك پيمان دفاعى بود نه جنگى . يعنى پيمان بسته بودند كه در مدينه از شخص پيامبر صلى الله عليه و آله مانند كسان خود دفاع كنند . اما اينكه همراه او در بيرون مدينه با دشمن او نبرد نمايند ، هرگز چنين پيمانى با پيامبر صلى الله عليه و آله نبسته بودند . اكنون فرماندهء كل قوا چه كند ؟ چاره نديد جز اينكه شوراى نظامى تشكيل دهد ، و به افكار عمومى مراجعه نمايد ، و از اين طريق مشكل را بگشايد .
شوراى نظامى
در اين هنگام ، پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست و فرمود : نظر شماها در اين باره چيست ؟ « 1 »
نخست ابو بكر برخاست و گفت : بزرگان و دلاوران قريش ، در اين ارتش شركت كردهاند . هرگز قريش به آئينى ايمان نياوردهاند و از اوج عزت به حضيض ذلت سقوط نكردهاند ، و از طرفى ما از مدينه با آمادگى كامل بيرون نيامدهايم . « 2 »
( يعنى مصلحت اين است جنگ نكنيم و به مدينه بازگرديم ) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اجلِس : بنشين .
سپس عُمر برخاست و همين سخن را تكرار نمود و رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور داد كه بنشيند .
مقداد پس از او ، برخاست و گفت : اى پيامبر خدا قلوب ما با شما است ، و
هامش
( 1 )
اشيروا الى ايها الناس .
( 2 ) انّها قريش و خيلائها ما آمنت منذ كفرَت و ما ذلت منذ عزت و لم نَخرُج على اهبة للحرب - « مغازى واقدى » ، ج 1 / 48 .