رحله » مرد آنجا مىرود كه اثاث سفر او در آنجا است و اسعد بن زراره ، ناقهء پيامبر صلى الله عليه و آله را به منزل خود برد .
ريشهء نفاق
عبد اللَّه بن ابى كه سرسلسلهء منافقان است . اوس و خزرج ، پيش از آن كه با حضرت پيمان ببندند ، مصمّم شده بودند كه او را به عنوان فرمانرواى مطلق در مدينه انتخاب كنند . ولى به وسيلهء روابطى كه اوس و خزرج با پيامبر صلى الله عليه و آله پيدا كردند ، اين تصميم خود به خود از ميان رفت . از اين جهت ، عداوت رهبر عاليقدر اسلام ، در دل فرزند « ابىّ » جايگزين گرديد ، و تا پايان عمر ايمان نياورد وى از مشاهدهء استقبالى كه اوسيان و خزرجيان از پيامبر صلى الله عليه و آله به جا آوردند ، سخت گرفته شد و نتوانست از گفتن جملهاى كه كاملًا حسد و عداوت او را مىرساند ، خوددارى كند .
عبد اللَّه رو به پيامبر صلى الله عليه و آله كرد و گفت : برو پيش كسانى كه تو را فريب داده و به اين جا آوردهاند ما را فريب مده . « 1 »
سعد بن عباده ، از بيم آنكه مبادا پيامبر صلى الله عليه و آله سخن او را باور كند ، و يا به دل بگيرد ؛ عذر گفتار او را خواست و به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : او اين سخن را از در حيله و عداوت مىگويد : زيرا قرار بود فرمانرواى مطلق دو قبيلهء اوس و خزرج گردد ، و اكنون با تشريففرمائى شما موضوع رياست او از بين رفته است .
عموم تاريخنويسان مىگويند : رسول گرامى صلى الله عليه و آله روز جمعه وارد مدينه گرديد ، و در نقطهاى كه مركز قبيلهء بنى سالم بود نماز جمعه را با اصحاب خود به جا آورد . خطبهء بليغى خواند كه در اعماق قلوب آنها كه تا آن روز با چنين كلمات و مضامين آشنا نبودند اثر بديعى گذارد . متن خطبه را ابن هشام ، در سيرهء خود و مجلسى ، در بحار نقل كردهاند . « 2 »
ولى عبارات و مضامين سيرهء ابن هشام با آنچه كه مجلسى نقل كرده مغاير است . براى اطلاع به مدارك ياد شده مراجعه فرماييد .
هامش
( 1 ) يا هذا اذهب الى الذين غروك و اتوا بك فانزِل عليهم و لا تغشنا فى ديارنا - « بحار » ، ج 19 / 108 .
( 2 ) « سيرهء ابن هشام » ، ج 1 / 500 و 501 و « بحار » ، ج 19 / 126 .