شورى در ميان آنها برپا مىگردد ؟ ، چه جوش و خروشى در ميان آنها پديد مىآيد ؟ ، شايد بيان و توصيف آن از قدرت ما بيرون باشد .
جوانان انصار ، تشنهء اسلام و برنامهء عالى و روانبخش آن بودند ، و براى پاك كردن محيط مدينه ، از لوث شرك و بتپرستى تا آنجا كه مىتوانستند پيش از آمدن پيامبر صلى الله عليه و آله بتها را سوزانيده و بازار و خيابان را از مظاهر بتپرستى پاك گردانيدند . بد نيست نمونهء كوچكى از علاقمندى انصار را در اينجا نقل نمائيم :
« عمرو بن جموح » ، از بزرگان قبيلهء « بنى سلمه » بود . بت خود را در خانهء خويش جاى داده بود . جوانان قبيله ، براى اينكه به او بفهمانند كه از اين بت چوبين كارى ساخته نيست ، بت او را ربوده و وارونه در يكى از گودالهاى مدينه كه به حكم آن روز براى قضاى حاجت آماده شده بود ، افكندند . وى صبحگاهان برخاست و پس از جستجوى زياد ، بت خود را در چنين گودالى پيدا نمود و آن را شستشو داده بر جاى خود گذارد . اين عمل سه بار تكرار گشت ، بار آخر « عمرو » شمشيرى به گردن بت بست و گفت اگر در اين جهان مبدأ اثرى هستى از خود دفاع كن . ولى از اين كار نيز سودى نبرد و فرداى آن روز بت خود را كه در ميان چاهى كه به لاشهء سگى بسته شده بود ، و شمشير همراه آن نبود جست . وقتى اين جريانها را ديد فهميد كه مقام انسانى بالاتر از آن است كه در برابر هر سنگ ، چوب و گلى سر تعظيم فرود آورد . سپس اشعارى چند سرود كه سه بيت آن را در پاورقى ملاحظه مىنماييد . مفاد اين دو شعر اين است : به خدا اگر معبود به حق بودى هرگز در وسط چاه با سگ مرده ، همآغوش نبودى . سپاس خداى بزرگ را كه داراى نعمتهائى است . او است بخشنده ، رزاق و پاداشده او است كه مرا نجات داد از آنكه در گرو تاريكى قبر باشم . « 1 »
رسول خدا صلى الله عليه و آله عازم مدينه گرديد . وقتى مركب پيامبر صلى الله عليه و آله از « ثنيّة الوداع » ( نام محلى
هامش
( 1 ) . تاللَّه لو كنت الها لم تكن انت و كلبُ وسطَ بئر فى قَرن
فالحمد للَّه العليّ ذى المنن الواهبِ الرزاقِ و ديانِ الدين
هو الذى انقذنى من قبلِ ان اكونَ فى ظلمة قبرِ مرتهن
« اسد الغابة » ، ج 4 / 99 .