تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
مرد ناشناسى در آن جلسه كه خود را « نجدى » معرفى مىكرد ، اين نظر را رد كرد و گفت اين نقشه هرگز عملى نيست . زيرا بنى هاشم قاتل محمد را زنده نمىگذارند ، و پرداخت خونبهاى محمد ، آنان را راضى نمىسازد و هر كس داوطلب اجراى اين نقشه گردد ، بايد نخست خود دست از زندگى بشويد ، و در ميان شما چنين كسى وجود ندارد . يكى ديگر از سران به نام « ابو البخترى » گفت : صلاح اين است پيامبر را زندانى كنيم ، و از روزنهء كوچكى نان و آب به او بدهيم ، و از اين طريق جلو انتشار آئين او را بگيريم . بار ديگر آن پير نجدى لب به سخن گشود و گفت : اين فكر دست كم از پيشين ندارد ؛ زيرا با اين وضع بنى هاشم با شما به جنگ و ستيز برمىخيزند ؛ و سرانجام او را آزاد مىسازند ، و اگر در اين باره موفقيت به دست نياوردند در موسم حج از قبائل ديگر استمداد مىجويند ، و با كمك قبائل او را آزاد مىنمايند . شخص سومى از آن ميان نظر ديگرى داد و گفت : شايسته اين است كه بايد محمد را بر شترى چموش و سركش سوار كنيم ، و هر دو پايش را ببنديم ، و شتر را رم دهيم ، تا او را به كوه‌ها و سنگ‌ها بزند ، و بدن او را متلاشى سازد ، و اگر احياناً جان به سلامت برد ، و در سرزمين قبايل بيگانه فرود آمد هرگاه بخواهد در ميان آنها آئين خود را ترويج كند ، خود آنها كه از طرفداران سرسخت بت‌پرستى هستند به حساب او مىرسند ، و ما و خويشتن را از شر او آسوده مىسازند . پير نجدى براى بار سوم ، اين نظر را ناهموار شمرد و گفت شيرين زبانى ، و سحر بيان محمد براى شما مكشوف است . او با لطافت بيان و بلاغت سخن ، قبائل ديگر را با خود همدست مىسازد و بر شما مىتازد . بهت و سكوت بر مجلس حكمفرما بود . ناگهان ابو جهل و به نقلى خود آن پير نجدى ابراز نظر كرد و گفت طريق منحصر و خالى از اشكال اين است كه از تمام قبايل ، افرادى انتخاب شوند ، و شبانه به طور دسته جمعى به خانهء او حمله ببرند و او را قطعه‌قطعه كنند ، تا خون او در ميان تمام قبايل پخش گردد . بديهى است در اين صورت بنى هاشم قدرت نبرد با تمام قبايل را نخواهند داشت . اين فكر به اتفاق
فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 192 | الشيخ جعفر السبحاني