گفتند : به ما گزارش دادهاند كه شما شب گذشته با محمد در « عقبه » پيمان دفاعى بستهايد و به او قول دادهايد كه بر ضد ما قيام كنيد . آنها سوگند ياد كردند كه ما هرگز دوست نداريم آتش جنگ ميان ما و شما روشن گردد .
كاروان حج يثربيان در حدود پانصد نفر بود ، و از ميان آنها فقط هفتاد و سه تن ، در نيمهء شب در عقبه با پيامبر بيعت كرده بودند و افراد ديگر در آن لحظه در خواب فرو رفته و از جريان اطلاع نداشتند . از اين لحاظ آنها كه مسلمان نبودند ، سوگند ياد كردند كه هرگز چنين مطلبى نبوده و اساساً داستانِ « پيمان » دروغ است . « عبد اللَّه بن ابىّ » خزرجى كه مقدمات رياست او بر تمام يثرب فراهم شده بود ، گفت : هرگز چنين كارى نشده و گروه خزرج بدون مشورت با من ، كارى را انجام نمىدهند . سپس سران قريش از جا برخاستند تا به تحقيق بيشترى بپردازند .
مسلمانانى كه در آن مجلس حضور داشتند فهميدند كه راز آنان فاش شده است . از اين جهت ، فرصت را غنيمت شمرده و با خود گفتند : پيش از آنكه افراد شناخته شوند ، بايد راه يثرب را در پيش گيريم و از قلمرو حكومت مكيان بيرون درآئيم .
سرعت و عجلهء برخى از يثربيان ، سوء ظن قريش را نسبت به امر پيمان تشديد كرد . آنان فهميدند كه گزارش صحيح بوده است . از اين جهت ، به تعقيب تمام يثربيان پرداختند ، ولى موقعى فعاليت خود را آغاز كردند كه كار از كار گذشته ، و كاروان حج از محيط حكومت مكيان بيرون رفته بود . تنها در اين ميان ، به « سعد بن عباده » دست يافتند .
ولى به عقيدهء ابن هشام ، قريش به دو نفر دست يافت ؛ يكى « سعد بن عباده » ، ديگرى « منذر بن عمر » بود .
دومى از دست آنان گريخت ولى با كمال خشونت موى سر سعد را گرفته به زمين مىكشيدند . مردى از قريش از اين وضع رقتبار سخت متأثر شد ؛ نزد « سعد » آمد و گفت : مگر تو در مكه با يك نفر از مكيان ، پيمان ندارى ؟
سعد گفت : چرا ، با « مُطعم بن عدى » پيمان دفاعى دارم . زيرا تجارت او را هنگام عبور از يثرب از دستبرد حفظ مىكردم و او را پناه مىدادم .
فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص١٨٥