خزرجيان رو به پيامبر صلى الله عليه و آله كردند ، و تقاضا نمودند كه حضرتش سخنى بفرمايد : رسول گرامى صلى الله عليه و آله آياتى چند خواند و تمايل آنها را نسبت به آئين اسلام تشديد نمود . سپس فرمود : با شما بيعت مىكنم بر اينكه از من دفاع كنيد ؛ همانطور كه از فرزندان و اهل بيت خود دفاع مىكنيد . « 1 » در اين هنگام ، دو مرتبه « براء » برخاست و گفت : ما فرزندان جنگ و مبارزه و تربيتيافتگان جبهههاى نبرديم و اين خصيصه از نياكان ما به وراثت رسيده است . در اين اثنا كه شور و شوق سراسر جمعيت را فراگرفته بود ، صداى خزرجيان كه حاكى از اشتياق فوق العادهء آنان بود ، بلند شد . عباس در حالى كه دست رسول خدا را در دست داشت ، گفت : جاسوسانى بر ما گمارده شده و لازم است آهسته سخن بگوييد . در اين حالت « براء بن معرور » و « ابو الهيثم بن تيهان » و « اسعد بن زراره » از جاى خود بلند شدند و با پيامبر صلى الله عليه و آله دست بيعت دادند ، و سپس تمام جمعيت ، به تدريج بيعت نمودند .
عكس العمل قريش در مقابل پيمان « عقبه »
قريش در خواب سنگين غفلت فرو رفته بود و از اينكه اسلام در مكه پيشرفت قابل ملاحظه نداشت ، تصور مىكردند كه قوس نزولى اسلام آغاز گرديده و چيزى نمىگذرد كه شعلهء آن به خاموشى مىگرايد . ناگهان دومين پيمان « عقبه » ، مثل بمب در ميان قريش صدا كرد . سران بتپرست فهميدند ، كه شب گذشته در تاريكى شب ، هفتاد و سه تن از يثربيان ، با پيامبر صلى الله عليه و آله پيمان بستهاند كه از وى مانند فرزندان خود دفاع كنند . اين خبر ترس عجيبى در دل آنها پديد آورد . زيرا با خود مىگفتند : اكنون مسلمانان پايگاهى را در قلب شبه جزيره به دست آوردهاند و بيم آن مىرود كه تمام قواى متفرق خود را گرد آرند ، و به نشر آئين توحيد بپردازند و بدين وسيله ، بتپرستى را در مكه با جنگ و خطر تهديد كنند .
براى تحقيق بيشتر بامدادان سران قريش ، با خزرجيان تماس گرفتند و
هامش
( 1 ) .
أبايِعُكُم عَلى ان تَمنَعونى مِما تَمنَعونَ منهُ نِسائكُم و ابنائكُم .
همانطور كه ملاحظه مىنمائيد پيمان دفاع بستند ، نه جهاد و جنگ در راه خدا . از اين جهت پيامبر صلى الله عليه و آله در جنگ « بدر » تا رضايت « انصار » را جلب نكرد ، فرمان پيشروى به سوى دشمن را نداد .