تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
سران قريش ، برنامهء تخريبى ديگرى را آغاز كردند و خواستند از اين طريق از انتشار آئين وى جلوگيرى به عمل آورند و تماس جامعهء عرب را با او قطع كنند .

1 - تهمت‌هاى ناروا

دشمن پيوسته براى گمراه كردن مردم مىكوشد تا حريف را به نوعى متهم سازد تا بتواند با نشر اكاذيب و پخش مطالب دروغ و بىاساس خود ، آبروى طرف را بريزد و يا لا اقل تا آنجا كه مىتواند از آبرو و حيثيت او بكاهد . دشمن دانا مىكوشد نسبت‌هائى به رقيب خود بدهد كه لا اقل يك طبقهء مخصوص آن را باور كرده و يا در صدق و كذب آن ترديد كنند و نسبت‌هائى كه هرگز به طرف نمىچسبد و سنخيتى با روحيات و افعال مشهور و روشن او ارتباط ندارد به او نمىدهد ؛ زيرا در اين صورت نتيجهء معكوس مىگيرد . صفحات تاريخ اسلام را ورق مىزنيم ، مىبينيم كه قريش با آن عداوت و كينه‌توزى فوق العاده‌اى كه داشتند و مىخواستند به هر قيمتى شده ، نظام نوبنياد اسلام را فرو ريزند ، و از شخصيت مقام آورندهء آن بكاهند . با اين حال ، نتوانستند كاملًا از اين حربه استفاده كنند . با خود فكر كردند چه بگويند ؟ آيا او را به خيانت مالى متهم سازند در حالى كه هم‌اكنون ثروتِ گروهى از خود آنها در خانهء او است ، و زندگى شرافتمندانهء چهل سالهء او در نظر همه او را امين جلوه داده است . آيا او را به شهوت‌رانى متهم سازند ؟ چگونه اين سخن را به زبان آرند ، با اينكه او دوران جوانى خود را ، با يك زن نسبتاً مسن آغاز كرد و تا آن روز كه جلسهء مشورتى قريش براى تبليغ بر ضد او تشكيل گرديد ، نيز با همان همسر به سر مىبرد . بالأخره فكر كردند كه چه بگويند كه به محمد بچسبد ؛ كه لا اقل مردم يك درصد احتمالِ صدق آن را بدهند ؟ ! آخر الأمر ، سران « دار الندوة » در كيفيت بهره‌بردارى از اين حربه متحير مانده ، مصمم شدند كه اين مطلب را در پيشگاه يكى از صناديد قريش مطرح كنند و نظر او را در اين باره مورد اجرا قرار دهند .