( زمامدار حبشه ) پيدا كنند و تمايلات باطنىِ او را به اسلام جلب نمايند ، و در نتيجه با يك لشكر مجهز حكومت بتپرستى را از شبه جزيره بيافكنند .
سران دار الندوة « 1 » ، بار ديگر انجمن كردند ، و نظر دادند كه نمايندگانى به دربار حبشه بفرستند ، و براى جلب نظر شاه و وزرا ؛ هداياى مناسبى ترتيب دهند ؛ تا از اين راه بتوانند ، در دل شاه ، براى خود جايى باز كنند سپس مسلمانان مهاجر را به بلاهت و نادانى و شريعتسازى متهم سازند . براى اين كه نقشهء آنها هر چه زودتر و بهتر به نتيجه برسد ، از ميان خود دو كارآزمودهء حيلهگر و كاركشته را كه بعدها يكى از آنها بازيگر ميدان سياست گرديد برگزيدند . قرعه ، به نام « عمرو عاص » و « عبد اللَّه بن ربيعه » افتاد ، رئيس « دار الندوة » به آنها دستور داد :
پيش از آنكه با زمامدار « حبشه » ملاقات كنيد ؛ هدايا و تحفِ وزرا را تقديم دارند و قبلًا با آنها به گفتگو بپردازند و نظر آنها را جلب كنند كه هنگام ملاقات با شاه ؛ درخواستهاى شما را تصديق كنند . نامبردگان پس از اخذ اين دستورات رهسپار حبشه شدند .
وزيران حبشه با نمايندگان قريش روبرو شدند . نمايندگان ، پس از تقديم هداياى مخصوص به آنها چنين گفتند : « گروهى از جوانان تازه به دوران رسيدهء ما ، دست از روش نياكان خود برداشتهاند و آئينى كه بر خلاف آيينى ما و شما است اختراع نمودهاند و اكنون در كشور شما به سر مىبرند . سران و اشراف قريش ، جداً از پيشگاه پادشاه حبشه تقاضا دارند كه هر چه زودتر دستور اخراج و طرد آنها را صادر نمايند و ضمناً خواهش مىكنيم ، كه در شرفيابى به حضور سلطان ، هيئت وزيران با ما مساعدت نمايند . و از آنجا كه ما از عيوب ، و وضع آنها بهتر آگاهيم بسيار مناسب است كه اصلًا در اين باره با آنها گفتگو نشود ، و رييس مملكت با آنها نيز روبرو نگردد » !
اطرافيان آزمند و نزديكبين ، قول مساعد دادند . فرداى آن روز ، به دربار شاه « حبشه » بار يافتند ؛ و پس از عرض ادب و تقديم هدايا ، پيام « قريش » را به
هامش
( 1 ) . محلى بود در كنار كعبه ، كه قريش در آنجا پيرامون مشكلات خود به شور و مشورت مىپرداختند .