پنجشنبه بيست و يكم در ايروان توقف نموده به اوچكليسيا رفته تماشا كرديم .
جمعه بيست و دوم به باشلرزاش رفتيم و در عمارت اسماعيلبيك بسر برديم .
شنبه بيست و سيم به كنار ارس آمده شب را در عمارت روسها توقف نموديم . جناب جلالت مآب اميرنظام - دام اقباله - درشكه و اسب و يدك و مال بنه مختصر براى ما فرستاده بودند . مقربالخاقان ساعدالملك نيز نظر به تلگرافى كه از تفليس به او كرده و از آمدن سليمانپاشا اطلاع داده بودم ، اسب و يدك و مال بنه مختصر به همراهى ميرزا حسنخان سرهنگ پسر مرحوم ميرزا على دايى براى ورود سليمانپاشا فرستاده بودند .
در كنار رود ارس حاضر بود .
يكشنبه بيست و چهارم پنج ساعت از روز گذشته در باروم نشسته ، از ميان رود ارس بيرون آمديم . قَمصر و ساير ؤسا كه در آنجا بودند مشايعت كردند . چند دقيقه در منزل ميرزا على امين تذكره كه در كنار ارس است توقف نموده سوار شديم . از كنار ارس تا تبريز ، اول از خاك كَركَر مىگذرند و بعد از خاك مَرَند . پس از آن به خاك تبريز وارد مىشوند . حاجيه خانم همشيرهء مرحوم حاجى حسنعلىخان كه عيال مرحوم محمدرضاخان سرتيپ كَركَرى بوده است آدم فرستاده خواهش كرده بود كه در كَركَر در خانهء او منزل كنم . چون وقت نداشتم عذر خواسته قرار دادم عبوراً چاى را در منزل صرف كنم . ساعتى در منزل او مانده چاى صرف شد و پارهاى تشريفات قرار داده بود .
زن مُعمّرهء محترمهاى است . از آنجا روانه شديم .
كَركَر
تا گردنهء كوچكى كه در وقت رفتن از ارس در طرف يمين است و قراولخانه در آنجا ساختهاند ، آخر خاك كَركَر و اول خاك مرند است . رودخانه از ميان دره مىگذرد و هشت فرسنگ طول مسافت كركر است . محال خوبى است و قصبهاش تقريباً چهارصد خانوار رعيت دارد . از خاك كَركَر كه خارج شديم وارد تنگه گشتيم . سنگلاخ عظيم داشت ؛ درشكه به زحمت مىرفت و بعد از آنكه اراضى راه صاف و هموار شد ، لطفالله خان كه مستحفظ راه كَركَر و مرند است ، با سى نفر سوار به استقبال آمد .
شفيعخان حاكم مرند نيز