نجفقلىخان قونسول باشيم . اميرزادگان در واپور بزرگ نشسته با اجزاى سفارتخانه به يالى رفتند . من و جناب معينالملك و محمد ميرزا و منشىباشى در واپور كوچك مختصّىِ جناب معينالملك كه موسوم به موش است ، نشستم . قدرى كه حركت كرد صداى غريب از واپور شنيده مىشد . جناب معينالملك از كپيتان پرسيدند كه اين صدا چيست ؟ از ترس مواخذه جهتش را پنهان نمود و ضمناً آتش آن را زيادتر كرد كه زودتر به منزل برسد و عيب آن ظاهر نشود . نيم ساعت راه به يالى مانده در بحبوحهء بوغاز ديگ واپور از تندى آتش و عيبى كه داشت شكسته بخار از آن خارج گشته بر سر و صورت نوكرها و اجزا خورده واپور در ميان آب به حالت انقلاب افتاد ، نه بخار داشت كه به قاعده حركت نمايد و نمىتوانست كه پاروزنها حركت بدهند . تموّج آب آن را به حركات مختلفه انداخت . همگى به حالت اضطراب افتاديم و نزديك شد كه از تموج آب غرق شود چنان كه يك بار تموج آب ، آن را به نزديكى كنار بوغاز آورده ، دوباره قهقرا برگردانيد و وقتى كه به نزديكى ساحل رسيد . امامقلى پيشخدمت خواست خود را به خشكى برساند ، به ميان آب افتاد . آدمهايى كه در كنار بودند ، دست او را گرفته فوراً از ميان آب بيرون آودند . بعد از آنكه دوباره به بحبوحهء بوغاز رسيد ، اشخاصى كه در قايقها بودند اين حالت را مشاهده كرده دانستند اين واپور عيب كرده است . فوراً خود را از اطراف رسانيده دور واپور را احاطه كردند كه حركت نكند . من و معينالملك و اجزا از ميان واپور بيرون آمده در قايقها نشسته به طرف يالى رفتيم و از اين حادثه ايمن شديم ، بحمدالله بخير گذشت .
يكشنبه سيم عصرى از سفارتخانه به مقبرهء ابىايوب انصارى رفتيم . به مقبرهء مزبوره از خشكى مىتوان رفت و از راه بوغاز هم مىروند . از طرف خشكى رفتيم ، دو ساعت رفتن و آمدن طول كشيد . در پنجاه دقيقه رفتيم و در پنجاه دقيقه با كالسكه برگشتيم . تقريباً بيست دقيقه هم در آنجا مكث نموديم .
مقبرهء ابىايوب انصارى
درِ غربى مايل به شمال اسلامبول است . صحنى دارد و بقعهء آن بسيار خوب است