طاقنما است . سوراخ مدوّرى در وسط آن است . اطراف آن را نقره گرفتهاند . در طرف ياسر نيز اطاقى است كه در پستى واقع شده است . در آنجا هم چراغ روشن كرده بودند .
سنگى در آنجا بود ، مىگفتند ، مهد حضرت عيسى عليه السلام است و بر ديوار سرداب پردهء منقش از آهن آويخته بودند . مىگفتند ، از اسلامبول به آنجا آوردهاند . آهن را نازك كرده ، مانند پرده ساخته بودند . نهايت امتياز را داشت و نخله در بيتاللحم است .
مىگويند ، نخلهء ولادت حضرت عيسى عليه السلام است .
بعد از زيارت بيتاللحم بيرون آمده از كشيشان و مدير خداحافظى كرده سوار شديم و به خسته خانهء نمساوى كه رسيديم پياده شده منزل قونسول رفتيم و با او صحبت داشتيم . به زبان فرانسه حرف مىزد و فرزندى ابوالنصر ميرزا ترجمه مىنمود . مرد خوشصحبتى بود . از آنجا بيرون آمده ، غروب به منزل رسيديم و شب را در منزل ، به واسطهء خستگى به استراحت گذراند . و بعضى اسباب از صنايع بيتالمقدس خريدارى شد .
چهارشنبهء دوم سه ساعت از روز گذشته ، درشكه و عرادهها آوردند ، سوار شده به سمت يافه روانه شديم . متصرف با كماندان و ساير ياشايان با البسهء رسميه تا بجايى كه استقبال كرده بودند به مشايعت آمده و يك فوج سرباز با موزيكان حاضر كرده بودند ، تعظيمات نظامى به عمل آوردند . از آنها خداحافظى كرده : رفتيم نهار را در ابىغوش صرف نموده ، دو ساعت از شب رفته وارد يافه شديم و در خانهء عطا افندى مترجم قونسول خانهء دولت عليّه ايران منزل نموديم . بسيار آدم خوش خدمت و خوش صحبتى بود و نهايت انسانيت را بجا آورد .
پنجشنبه سيّم موعد آمدن فرانسه بود كه عصر حركت نمايد ؛ منتظر آمدن كشتى شديم اگر چه كشتى آمد ولى به جهت تلاطم دريا عبور و مرور از اسكله اشكال داشت ؛ لابداً توقف نموديم كه خود را به هلاكت نيندازيم . وقتى امپراطور دولت نمسه در وقت تلاطم دريا از اين اسكله رفته بود نزديك بوده است كه غرق شود . كپيتان كشتى طناب انداخته ايشان را از قايق به زحمت بيرون آوده به كشتى رسانيده بود .
جمعه چهارم براى نماز ظهر به جامع شهر يافه رفتيم كه درك ثواب نماز جمعه و جماعت را بنماييم . اين جامع در وسط بازارچهء يافه است و ملقب به جامع ابىنبوت است
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص٢٣٥