مبارك در آن صخره بوده است . بختالنصر شكسته است و از صخرهء شريفه منفصل گشته و آن را در ضمن ، در قبّهاى علىحده گذاردهاند كه معروف به قبّهء موضعالقدم است . يك طرف صخره از جانب جنوب متمايل است . گويند وقتى كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله بر روى صخره شريفه تشريف بدند ، از هيبت ايشان يك طرف آن متمايل شده است . و در جهت ديگر موضع اصابع ملائكه است كه آن را در آن وقت نگاه داشتهاند . و بعضى گويند نشان پاى حضرت اسحاق است كه در طفوليت بالاى صخره رفتهاند . و اين صخرهء شريفه عظيمه معلق است و در زير آن سردابى است كه انبيا عليهم السلام در آنجا نماز خواندهاند و مورد اجابت دعوات است و ليكن محىالدين اعرابى ( كذا ) اطراف آن را بالا آورده به صخرهء شريف متصل ساخته است و ظاهراً از حالت تعليق انداخته و سبب را چنين مىگويند كه مقصود محىالدين اين بوده كه اين سرّ از نظر مردم مستتر ماند و وحشت ننمايند زيرا كه حالت معلق بودن صخرهء عظيمى خالى از مهابت نيست ، چنانچه گويند زنى حامله به ميان آن مغاره رفته و وحشت كرده از ترس بچه سقط نموده بوده است . محىالدين به اين جهت اطراف آن را متصل نمود كه ديگر از اين گونه حوادث روى ندهد . و در سرداب از طرف جنوب است و يازده پله پايين مىرود تا وارد آنجا شوند و در آن سرداب مقامات انبيا عليهم السلام است كه در آنجا عبادت كردهاند . وقتى كه وارد سرداب مىشوند در سمت يمين درب آن ، محراب حضرت سليمان است و در وقت يسار آن ، محراب حضرت داود و در زاويهء شمالى آن مقام حضرت خضر است كه ايوان كوچك و دو ستون دارد و در پهلوى آن محرابى است كه مىگويند مقام حضرت خاتمالانبيا صلى الله عليه و آله است و برابر مقام خضر جايى است كه مىگويند مقام حضرت ابراهيم عليه السلام است . و اطراف صخرهء شريفه را ضريح چوبين نصب كردهاند و چون صخرهء شريفه متناسبالاندام نيست و سمت جنوب آن قدرى پيش آمده است ، ضريح نيز بدين واسطه طرف جنوبيش خروجى است و در زاويه ميانى طرف جنوبى ضريح ، قبّهء كوچكى است .
مىگويند دو تار مو از محاسن حضرت ختمى مآب صلى الله عليه و آله كه در شب معراج افتاده بود در ميان شيشه است و آن شيشه در ميان اين قبّه است ؛ و در پشت آن قبّه شمعدانى گذاشتهاند كه چند شاخه دارد .
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص٢١٩