از اين اشعار معلوم مىشود مصطفىپاشاى وزير علوم ، در سنهء 1290 مرمت ضريح نموده است . و در جنوب ضريح اين شعر است :
قبر مُحىالدين ابنِ مَغربى * كُلُّ مَن لاذ بِه أو زاره
قُضيت حاجاته مِن بعدها * غَفر الله له أوزاره
روز يكشنبه بيست و دوم جايى نرفته و كسى هم نزد ما نيامد . فقط در منزل به استراحت گذشت .
دوشنبه بيست و سيم كالسكه حاضر كردند . بعد از نهار عازم نزهتگاه رَبوه شديم . اول از مرجه گذشتيم و تا قشلهء كوچكى كه در سمت يسار ساختهاند و ده نفر عسكر گذاشتهاند مرجه است و از آنجا كه گذشتيم وارد بوغازى شديم كه ابتداى ربوه است . آب نهر برْدى از وسط مىگذرد و دو طرف آن سبز و خرم است ، ولى صفاى ربوه در بهار است كه مشحون از رياحين و ازهار است . مير عبدالقادر مغربى عمارتى در سمت يمين ساخته است . تا آنجا ربوه است ، از آنجا كه گذشتيم ، داخل ساحت دمّار شديم . احمد افندى و راشدپاشا عماراتى در سمت يمين ساختهاند ، بسيار خوشوضع بود . بعد از آن به عماراتى رسيديم كه در سمت يسار در كنار نهر ساخته بودند . داخل آن عمارت شديم .
اختصاص به شخص يهودى داشت و بسيار باصفا بود . از آنجا بيرون آمده به عمارت خواجه موسى يهودى رفتيم كهدر سمت يمين واقع بود . سطح عمارت را تماماً سنگها صاف گسترده بودند و در اطراف حياط باغچههاى كوچك تعبيه كرده اشجار كاشته بودند و در طرف مشرق صفهاى بود كه چوب بست كرده سه شيروانى از چوب بر روى آن ساخته بودند و حوضى در وسط داشت و از دو طرف راهرو گذارده بودند و در پشت آن عمارت نيز باغچهء كوچكى بود كه خالى از صفا نبود . قدرى در آن عمارت نشسته تفرج كرديم ، پس از آن به منزل مراجعت نموديم .
سهشنبه بيست و چهارم خيال حركت از شام داشتيم كه به سمت بيروت برويم . تدارك اسباب حركت تا شب كشيد . عصرى والىپاشا و مشيرپاشا آمده وداع كرده رفتند . يازده ساعت از شب رفته در كالسكه نشسته نزديك پل آهنين رفتيم و از آنجا در كالسكه مخصوصى كه به جهت راه بيروت ساختهاند سوار شده روانه شديم . حركت از آنجا تا