نزديكى كاروانسرايى كه معروف به زينب است عواف شد . اين كاروانسرا در سمت يسار راه واقع است ، مانند قلعهء كوچكى است ، ديوارهاى كوتاه دارد كه تقريباً دو ذرع ارتفاع آن است ، ولى مخروبه است و از اين كاروانسرا تا منزل سه فرسنگ است و در نزديكى عوافگاه ، لاشههاى اشتران فراوان ديده شد كه در چهار سال قبل از اين ، از شدت سرما و عدم آذوقه در اين صحرا با پنج نفر آدم خشك شده و مردهاند و استخوانهاى آنها باقى مانده است و آن شترها از قادر آقاى مكارى بوده است و عدد آنها را سيصد نفر مىگفتند . امروز هم هوا سرد بود و پنج نفر از اشتران قادرآقا و حاجى محمد از خستگى و طول راه وامانده مردهاند . نيم ساعت به منزل مانده از تخت بيرون آمد ، سوار ماديان جناب سعيدپاشا شدم و بعد از سوار شدن ، قدرى كه گذشت ، تخت بر زمين خورده افتاده . اين فقره از تفضيلات خداوند دانستم كه ميل سوارى را بر دل من انداخت و از صدمه افتادن تخت محفوظ ماندم . بالجمله يك ساعت و نيم به غروب مانده وارد منزل شديم . اسم اين منزل را بَلقا مىناميدند . قلعه در طرف يسار داشت . درِ آن به سمت مشرق باز مىشد و يك سمت ديوار آن از طرف يسار دربِ قلعه خراب شده . عسكرى در آن قلعه نبود و چند چادر سياه در پشت قلعه در طرف مغرب زده بودند كه متعلق به اعراب بود و بره و مرغ مىفروختند . در اين منزل اندكى بوى آبادى مىآمد و امروز ازنابلس براى سعيدپاشا پرتقال آورده بودند . چند عدد براى من فرستاده بود . بسيار بزرگ و خوشطعم بود و غالباً به شكل صنوبرى بودند . نابلس جاى آبادى است . اهالى آنجا تمام شيعه هستند و خارجه را به خود راه نمىدهند و صابون نابلس در شامات معروف به پاى است .
پنجشنبه دوازدهم بعد از طلوع روانه شديم . حركت به جانب شمال غربى بود و اراضى اين راه تا نيم ساعت به منزل مانده تماماً مسطح و صاف است و صحرا از هر طرف وسيع بود كه هد قدر اشعّهء بَصَر ممتد مىشد به جز صحرا و سبزى و خرمى چيز ديگر به نظر نمىآمد . هوا هم غالباً ابر داشت و گاهى ترشح مىنمود . صفا و طراوت ديگر داشت و از قرار كه مىگفتند اعراب عنيزه بيست روز ديگر به اين منازل آمده مدتى اقامت كرده علف صحرا را چرانيده مىروند . يك ساعت به منزل مانده ، چاهى در راه ديديم . دو سنگ بزرگ كه يكى مدوّر و ديگرى مربع بود و وسط آن مانند حوضچه حفره داشت ، در دو
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص١٨٠