غربى بود . جناب سعيدپاشا ، اگر چه اغلب روزها ، چنانچه سابقاً اشاره شد ، آمده مرا راه مىانداخت ، ولى امشب مخصوصاً در وقت سوارى آمد و به جهت آن كه شب بود ، در راه احتياط داشت . بلد همراه كرده سوار در اطراف گذاشت و با كمال مواظبت مرا راه انداخته رفت . قدرى كه رفتيم اراضى ارتفاع بهم رسانيد كه از نشيب بايد به فراز برود و به قدر مسافت يك ساعت ، به همين حالت بود كه به بلندى مىرفتند و از جمالان آواز قُدّامقُدّام بلند مىشد ، براى آن كه كجاوهنشينان خود را به سمت جلو كجاوه بياورند . بعد از آن اراضى مسطح شد ، ولى در بعضى نقاط نيز خالى از فراز و نشيب نبود . روز كه شد ، در چند جا ، در سمت يسار ، آب صاف شيرين گوارا در گودالها ديده شد كه آب باران بود و اهل قافله بر مىداشتند . پس از آن در چند نقطه نيز به فاصلهء زيادى صحراى سبز و خرم ديده شد كه سبزه و علف داشتند و خيلى باصفا و طراوت بودند و براى نماز ظهر در كنار سبزهزار عواف كردند . اين نقطه اول صفاى راه شام است . هر قدر تا كنون از خشكى صحرا و كمى آب بر مردم بد گذشت ، بعدها از طراوت و صفاى صحرا خوش خواهد گذشت . بالجمله نيم ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم و اسم اين منزل را قيطرانيه مىگفتند . قلعهء آن در طرف شمال شرقى واقع است و در ميان قلعه چاهى و در بيرون قلعه بركهاى است كه از آب آن چاه پر مىشود . در نزديكى اردو نيز آب صافى بود كه از آب باران جمع شده است و از اين منزل تا شهر كَرَك شش فرسنگ است . شيخ على كركى « 1 » كه معاصر با شيخ بهايى بوده است از اين شهر برخاسته و اين شهر حالا هم آباد است و اكثر اهل آنجا شيعه باشند .
چهارشنبه يازدهم سه ساعت به صبح مانده روانه شديم و حركت به سمت شمال غربى بود . اراضى اين راه مسطح بودند و وسيع و گاهى ارتفاع و انخفاض به هم رسانيده ، در طرف يمين و يسار راه ، بعضى تپهها نمودار مىشد ، ولى تمام صحرا سبز و خرم بود . دو روز پيشتر باران آمده ، بر اين سبزهها باريده ، طراوت و خرمى ديگر داشت . آفتاب كه طالع شد شبنم از زمين برخاسته و مه در هوا بهم رسيد . چهار ساعت و نيم به غروب مانده در
هامش
( 1 ) . مشهور به محقق ثانى ، شيخالاسلام ايران در دورهء شاه طهماسب ، وى بسال 940 هجرى درگذشته و معاصر با شيخبهايى متوفاق 1030 هجرى نبوده است .