است . زنان رَمطاء طبقهاى نان بر سر راه آورده بودند ، به عابرين مىفروختند و اكثر آنها چانه و لب و پيشانى خود را خال كوبيده بودند و از قرار معلوم اين فقره ، مخصوص زنان حورانى است . از قريهء مزبوره كه گذشتيم ، حركت به جانب شمال شرقى شد و قريهء ديگر پيدا گشت ، اسم آن را طَرطَر مىناميدند و در سمت يسار واقع بود . اين دهكده نيز رعيت و زراعت فراوان داشت و زنهاى آنجا به همان منوال بر سر راه آمده نان مىفروختند . از آنجا كه گذشتيم حركت به جانب شمال غربى شد . يك اسعت به منزل مانده ، پلى در طرف يسار نمودار گشت . سه چشمه داشت ، ولى اهل قافله از پل نمىگذشتند ، بلكه از جاده حركت مىنمودند . قدرى كه رفتيم ، گردنهء مختصرى به هم رسيد ؛ از آنجا كه بالا آمديم اراضى مسطح شد . سه ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم . اسم اين منزل را مُضَيْرِبْ مىگفتند و در ورود به منزل اعلب عسكر شامى همراه من بودند و مصطفى پاشاى مريوا با يك نفر مِمباشى و يك نفر ملازمسوار با نظام و هارون افندى مترجم قونسولخانه با ده نفر سوارنظام و ده نفر سوار جَندرمه از جانب مشيرپاشا ، از شهر شام ، استقبال آمده بودند . به هيأت اجتماع وارد مُضَيرِب شديم . مضيرب در خط شمال واقع بود . دهكده در شمال غربى بود و قلعه در شمال شرقى و در وسط آنها سه طاحونه به سمت دهكده و يك دكان به سمت قلعه ساخته بودند و رودخانهء عريضى نيز در آنجا بود كه در نزديكى دهكده پلى بر روى آن ساخته بودند ، دو چشمه داشت . آب رودخانه از شيخ سعدى مىامد كه تا مُضَيرب شش ساعت مسافت است و شيخ سعدى جايى است كه متصرف حوران در آنجا اقامت دارد ؛ قصبهء معتبرى است و شيخ سعد نام پيرى بوده است . گويند ، سنگى در آنجا هست كه حضرت ايوب عليه السلام بر آن تكيه كرده است . علامت تكيهء ايشان در آن سنگ نقش بسته است و چشمه هم هست كه از آنجا آب جارى شده به اعجاز حضرت ايوب عليه السلام .
دوشنبه شانزدهم سه ساعت به صبح مانده روانه شديم . حركت به جانب شمال غربى بود .
اراضى اين راه مسطح بود ، ولى اغلب نقاط آن سنگلاخ بود و در هر جا آبادى داشت ، اطراف آن زراعت و سبز و خرم بود . از آبادى كه خارج شديم سبزى كمتر مىشد . از آبادىهايى كه در راه ملاحظه كرديم ، يكى كبيته بود كه در سمت يسار در بالاى تپه واقع بود و بركهاى داشت كه آب جارى بر آن وارد مىشد و هميشه منزلگاه حجاج شامى همين
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
ص١٨٣