چمدان « 1 » و يك لحاف و يك فرش برداشته بوديم ، تتمه احمال و اثقال را در منزل گذارده بوديم .
بارى ، بعد از گفتگوى او با آقاى آقا شيخ عبداللطيف و ساير از آقايان ديگر ، پنج روپيه اضافه نمودند . بارى ، حركت نموديم ، چهار ساعت [ و ] بيست دقيقه به غروب مانده بود ، از شهر بيرون آمديم و از نخلستانها هم بيرون رفتيم . دشت بىپايانى ملاحظه شد كه تا چشم كار مىكرد ، زمين مسطح و هموارى بود ، ولى اغلب اراضى ، ريگ نرمى بود كه از كربلا إلى نجف ، يك سنگى كه ده سير وزن او باشد ، ديده نشد ، الا يكى ؛ گويا آن را هم « 2 » مسافرين انداخته بودند .
و همه جا يك فرسنگ نهرى كه از شط فرات جدا نموده بودند ، فاصله تا جاده داشت ، بعضى جا دو فرسنگ ، بلكه بيشتر ، و در دست چپ جاده واقع است در وقتى كه به سمت نجف اشرف عبور مىكنند . و لب نهر همه جا إلى نجف نخلستان زيادى بود و إلى نجف ، دو - سه آبادى در كنار نهر ديده شد ، تتمه بيابان خضرى بود .
غرض ، رانديم و اتومبل خيلى به سرعت در سير بود و دو فرسنگ [ و ] نيم به نجف مانده ، گنبد مطهر نمايان شد . چون زمين مسطح است ، به قاعده آشكار است گنبد مطهر . يك ساعت [ و ] بيست دقيقه به غروب مانده ، وارد به نجف اشرف شديم و از كربلا إلى نجف ، سيزده فرسنگ مسافت دارد و ما در سه ساعت قطع نموديم ؛ در صورتى كه يك ساعت الا كسرى در بين راه توقف نموديم و در واقع دو ساعت ، چيزى بالا ، اين مسافت بعيده را طى نموديم .
غرض ، آقا شيخ محمد ، پسر آقاى آقا شيخ لطيف كه در كربلا ملاقات شده بود ،
هامش
( 1 ) . در نسخه خطى ، « چمهدان » درج شده است .
( 2 ) . عبارت متن : آن هم را .