گرچه مطلبى اهمّ و نفعى اعمّ گمان ندارم شخصى از اين سفرنامه كسب نمايد ، ولى شايد به نظر دقت نگاه كنند ، اطلاعات مختصرى حاصل نموده ، اين بنده را به دعاى « 1 » خير ياد نمايند . تحريراً فى شهر ربيعالثانى ، مطابق برج قوس سنه ايتئيل من هجرت النبوى ، يكهزار و سيصد و چهل [ و ] يك قمرى ، سنه 1341 .
[ بيان منظوم مشكلات منزل وطر در راه مدينه ]
[ 241 ] مختصرى از حالات و مصائب بينالحرمين كه در زمان رفتن به مدينه منوره كه در منزل وطر دچار شده بوديم ، به رشته نظم كشيده شد ، در همين صفحه نگاشتم . گرچه غرض شكايت نيست ، بلكه حكايت است ؛ خوانندگان حمل به شكايت ننمايند :
رفتم بهمدينة نبى بهر سلام * باعده [ اى ] از خواص جمعى از عام
بس راه بريديم و رسيديم وطر * رو كرد بهما مشقت [ و ] محنت تامّ
كردند ز ما طلب هزاران دينار * از قوه ما فزونتر اعراب ظلام
در صورت امتناع غارت گرديم * از البسه و متاع حتى الاحرام
بوديم سه روز [ و ] شب بهحبس نظرى * در جنگل تحت كوه با خوف تمام
هر ساعتى از صداى شليك تفنگ * خون گشت دل و بلرزه افتاد اندام
هركس به خيال دل خود رأيى داشت * از شورش و عقل وتيرگى و اوهام
هر لحظه به يك خيال هردم فكرى * از بهر خلاص خويش از خواص عوام
هامش
( 1 ) . نسخه : بدوعاى .