يك رأى قرار داد و آن شخص ديگر * بر ماندن آن زمين إلى خير ختام
بعضى به خيال رجعت از قبر نبى * گفتند ببنديد از اينجا احرام
وانگاه از آن ميانه برخاست حسن * ز اولاد على سبط نبى صدر انام
آقاى گلستانى و اصحاب كبار * مخصوص مدرّس آن وحيد ايام
با عده [ اى ] از خواص حجّاج اسير * از بهر خلاص نزد آن شيخ لئام
[ 242 ] از بعد صد التماس نقضش * جمعش بنمودند ز حجّاج كرام
آمد عجبم در آن ميان از بعضى * بودند به فكر نفع در آن هنگام
يك شخص تمام هستى و خود مىداد * و آن يك به خيال خويش بُد
تسليم لعينان دو هزاران دينار * كردند خلاص حاج از غارت عام
بعد از همه اخذ وجه اذن آمد از او * بستند محاملين خود كلّ انام
رو سوى مدينه با هزاران تشويش * كرديم ولى با دل پر « 1 » از اسقام
ناگاه به يك دفعه شد آواز تفنگ * از كوه بلند لرزه افتاد اندام
بارى متعدد بگرفتند فلوس * تا آنكه ز حاجيان بشد حوصله تام
شد صوت رحيل كوچ الرجعه بلند * از سمت مدينه سوى بيتالله حرام
يكمرتبه صوت گريه از حاج بلند * گويى كه قيامت بنموده است قيام
با حالت حزن گريه طى مىكرديم * نوميد زپيغمبر از چارده « 2 » امام
ناكامى از آن شيوخ يك شيخ بلند * بگرفت نگه داشت به صد حيله و
هامش
( 1 ) . نسخه : دل و پر .
( 2 ) . نسخه : چاره .