وقت ما ظهر شد . با آقاى آقا سيد جلال موعود بوديم ، ناهار را در منزل پسردايى ، آقاى آقا ميرزا مهدىخان . رفتيم ، آقاى داداش هم قبلًا تشريف داشتند . بارى ، بعد از صرف ناهار ، اصرار نمود كه شب را هم بايست تشريف بياوريد .
از آنجا بيرون آمديم ؛ عصر را قدرى گردش در ميان خيابان نمودم . شب را به اتفاق آقاى داداش و زنانه ، رفتيم منزل آقاى آقا ميرزا مهدىخان و آقاى آقا شيخ محمدعلى قزوينى هم شب را تشريف آوردند آنجا بهعنوان ديدن . بعد از صرف غذا خوابيديم و آقاى آقا شيخ محمدعلى هم خواب را ماندند .
يوم دوشنبه ، سلخ ربيعالاول ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف [ 227 ] چايى ، آمديم بيرون . دو ساعت به ظهر مانده ، رفتيم تلفونخانه ؛ چون ديروز غروب را خبر نموده بوديم كه آقاى آقا سيد عباس ، آقاى خودمان را در قزوين خبر نمايند تشريف بياورند پاى تلفون كه شفاهاً احوالپرسى از ايشان بشود . قدرى در تلفونخانه معطل شديم . تلفونچى اظهار كرد كه عصر ، سه ساعت به غروب مانده بياييد كه ما آن وقت ، آقا را خبر نموديم .
بارى ، مراجعت نموديم ، رفتيم به اداره تجارتخانه شركت هاشمى ؛ مبلغى وجه لازم بود ، برات به قزوين نموديم ، وجه گرفتيم . ظهر را آمديم منزل . بعد از صرف ناهار ، رفتيم تلفونخانه ، آقاى آقا سيد عباس آقا هم تشريف آورده بودند پاى تلفون . از آقا احوالپرسى نموديم ، قدرى صحبت نموديم .
بارى ، پنج دقيقه صحبت نموديم ، پنجهزار دينار گرفتند . آمديم بازار ، قدرى لوازمات خريديم و قدرى هم در خيابان گردش نموديم .
شب را مراجعت به منزل نموديم . بعد از صرف شام خوابيديم .
يوم سهشنبه ، غرّه ربيعالثانى ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، آقاى
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 293
مساهمون: محمد تقوى قزوينى
ص٢٩٣