بارى ، عصر را آمدم در ميان خيابان ، قدرى گردش نمودم . شب را مراجعت به منزل نمودم . و امروز را قرب يك فرسنگ رانديم .
يوم شنبه ، بيستوهشتم ربيع الاولى ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، به اتفاق آقاى آقا سيد جلال ابن عم و آقاى اخوى بيرون آمديم ، رفتيم يك لاقه از بارهاى خودمان كه به كالسكهچى تركهاى همسفرهاى خودمان در قصر [ شيرين ] داده بوديم بياورد به طهران ، بگيريم ، ولى ممكن نشد . ظهر مراجعت به منزل نموديم .
عصر را رفتيم منزل آقاى شيخالاسلام قزوينى ، تشريف نداشتند . بعد رفتيم در وزارت داخله كه آقاى آقا ميرزا مهدىخان پسردايى ، در آنجا تشريف دارند ، ببينيم .
بارى ، بعد از زيارت ايشان ، به اتفاق رفتيم منزل ايشان . شب را دو ساعت از شب گذشته ، مراجعت به منزل نموديم ، بعد از صرف غذا خوابيديم .
يوم يكشنبه ، بيستونهم ، صبح از خواب برخاستيم . بعد از صرف چايى ، با آقاى ابن عم ، آقا سيد جلال برخاستيم ، رفتيم لاقه بار خود را از سورچى [ 226 ] بگيريم . اظهار نمود كه من با فنر و كالسكه آوردهام ؛ كرايه فنرى بايد بدهيد پستخانه . كرايه فنر را از قرار تبريزى ، سيزدههزار [ و ] هفتصد دينار مىگيرد .
بارى ، چون با او قرار نموده بوديم كه از قرار كرايه پستى به او بدهيم و غرض ما پستى معمولى بود ، از قصر [ شيرين ] إلى طهران ، هر تبريزى ، چهارهزار و ده شاهى كرايه مىگيرند . بارى ، بعد از تظلم به كميساريا ، مشهدى عباد نامى ترك ، اصلاح نمود كه يك لاقه را شانزده تومان كرايه بدهيم ؛ در صورتى كه او بيست [ و ] نه تومان مىخواست قبلًا ، ولى چون ما كاغذى نگرفته بوديم ، اطمينان داشتيم ؛ اين بود كه نتيجه به عكس بخشيد .
بارى ، پول را داديم ، بار را گرفتيم ، با لاقه ديگر داديم توسط گارى آورد قزوين و
سفرنامه عتبات ( هند و حج ) ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: محمد تقوى قزوينى
ص٢٩٢